تبليغاتX
گروه تئاتر میزانسن
مسعود طیبی نمایش آهنگ های شکلاتی نوشته اکبر رادی را برای اجرا در سال ۹۱ آماده می کند.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 7:21 توسط مسعود طیبی |

 

خبرگزاري آريا- مسعود طيبي کارگردان جوان تئاتر اظهار داشت: نمايشنامه "ماه در مرداب" فارس باقري براي شرکت در جشنواره فجر ارائه داديم همچنين براي اجراي نمايشنامه "سعادت لرزان مردمان تيره روز" عليرضا نادري اقداماتي انجام داده شده است.
مسعود طيبي کارگردان جوان تئاتر در خصوص کاري که به جشنواره فجر ارائه داده است، به خبرنگار آريا گفت: نمايشنامه "ماه در مرداب" به نويسندگي فارس باقري را براي بخش چشم انداز سي امين جشنواره بين المللي تئاتر فجر ارائه داده ايم.
وي ادامه داد: پيش از نمايش "خداحافظي نکن" اين متن را براي اجرا انتخاب کردم اما بنا بر ضرورتي آن را به صحنه نبردم. امسال نيز فارس باقري خود تصميم به اجراي اين نمايشنامه در تماشاخانه ايرانشهر داشت و براي منصرف کردن من از انتخاب اين اثر، متون فراواني را در اختيارم گذاشت اما با کشمکش فراوان موفق شدم که کارگرداني متن را در دست بگيرم.
طيبي دليل اصلي اصرار خود را ساختاربسيار قوي متن دانست و متذکر شد: اين متن به لحاظ ساختاري بسيار قوي است. نمايش "خداحافظي نکن" اين ساختار را نداشت حتي باقري نيز براي اجراي آن اصرار و تاکيدي نمي کرد.
مسعود طيبي درباره مضمون نمايش عنوان کرد: اين نمايش يک محور اجتماعي دارد و همچون "خداحافظي نکن" به مسائل زنان مي پردازد با اين تفاوت اين کارعام تر است و به بحث خانواده اي که هر کدام به دنبال ساختن جزيره خويش هستند، مي پردازد.
وي تاکيد کرد: انتخاب بازيگران اين نمايش برايم سخت است خصوصا که هنوز مشخص نيست در جشنواره چه اتفاقي براي متن مي افتد و بايد ديد که گروه بازخوانان جشنواره اين نمايشنامه را مي پذيرند يا نه؛ در آن صورت بازيگران را انتخاب مي کنم البته حضور حسام منظور در نمايش هاي من هميشه قطعي است همچنين نسيم ادبي و نگار عابدي براي بازي در اين نمايش مد نظر من هستند.
کارگردان "پير بانوي کوچک" خاطر نشان کرد: براي من به عنون کارگردان جوان، تنها راه ارائه کار، حضور در جشنواره است چراکه باقي تلاش هاي ما ممکن است به نتيجه نرسد. به طور مثال نمايش "خداحافظي نکن" در تماشاخانه ايرانشهر بازبيني رفته و پذيرفته شد اما هيچ اتفاقي نيفتاد.
وي افزود: اکنون که چند ماه از اجراي عمومي اين نمايش در تئاترشهر مي گذرد هنوز نمي دانم که چه اتفاقي افتاد. آقاي جوزاني مدير پيشين تماشاخانه ايرانشهر گفتند که گروه بازبيني کار را رد کردند در حاليکه اين گروه کار را پذيرفته بودند.
کارگردان "خانمچه و مهتابي" تصريح کرد: احساس مي کنم با حضور مجيد سرسنگي در تماشاخانه، احتمال کار کردن در اين مکان بيشتراست و فضاي مافياي اين مجموعه شکسته شده و اجازه مي دهند تا گرو هاي جوان تر فعاليت کنند چراکه کارگردان هاي هم سن و سال من بسيار تحت فشار هستند و کمتر مورد توجه قرا مي گيرند.

طيبي: متني از عليرضا نادري به ايرانشهر ارائه دادم
مسعود طيبي اظهار داشت: نمايشنامه اي با عنوان "سعادت لرزان مردمان تيره روز" به نويسندگي عليرضا نادري که متن بسيار خوبي است را به  تماشاخانه ايرانشهر و بخش بازتوليد متون نمايشي در تئاترشهر ارائه داده ام چراکه اين متن پيش از اين توسط "محسن عليخاني" اجرا شده است. مراحل مقدماتي اثر در تماشاخانه پيش تر از تئاتر شهر است.
وي افزود: حضور بهاره رهنما، افسر اسدي، نويد محمدزاده، حسام منظور، سارا پورصبري در اين نمايش قطعي شده است همچنين با داريوش ارجمند و باران کوثري مذاکراتي انجام داديم و گويا رضايت داشته اند اما حضورشان را به صورت قطعي هنوز اعلام نکرده اند.
طيبي گفت: در هر دو کار محمد قدس به عنوان مدير توليد و دستيار در کنار من حضور دارد همچنين با ماني رهنما به عنوان آهنگساز و بازيگر مذاکراتي صورت گرفته که اميدوارم امکان اين همکاري حداقل در يکي از کارها وجود داشته باشد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 11:9 توسط مسعود طیبی |

مسعود طیبی قصد دارد دو اثر از یک نویسنده را در صورت تایید برای

 تماشاخانه ایرانشهر و جشنواره فجر پیشنهاد دهد. در صوت تایید این

 نمایشنامه اسامی آنها و همچنین بازیگرانی که در آن حضور خواهند داشت اعلام خواهند شد.

گفتنی است مسعود طیبی آخرین نمایش خود را اردیبهشت ۹۰ در کارگاه

 نمایش تئاتر شهر به نام خداخافظی نکن به صحنه برده است.

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 9:1 توسط مسعود طیبی |

نمایش خداخافظی نکن به نویسندگی فارس باقری و کارگردانی مسعود طیبی اردبپیبهشت ماه در کارگاه نمایش تئاتر شهر به روی صحنه می رود. در این نمایش نسیم ادبی، نسرین نصرتی و حسام منظور ایفای نقش می کنند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 8:0 توسط مسعود طیبی |

 

ساعت18:30 روز 26 بهمن

 

 

 

 نمايش خداحافظي نكن نويسنده:

 

 

 

 

 فارس باقري، كارگردان مسعود

 

 

 

 طيبي بازيگران لادن طباطبايي،

 

 

 مونا فرجاد وحسام منظور خانه

 

 

 نمايش اداره تئاتر

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 7:14 توسط مسعود طیبی |

مسعود طیبی نمایش خداحافظی تکن نوشته فارس باقری را در بیست ونهمین جشنواره تئاتر فجر اجرا می کند
+ نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 18:33 توسط مسعود طیبی |

 

مسعود طیبی قصد دارد نمایش "خداحافظی نکن" نوشته فارس باقری را در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه ببرد.

به گزارش خبرنگار مهر، نمایش "خداحافظی نکن" به بررسی معضلات و مشکلات زنان در جامعه می‌پردازد. این نمایش روایتگر زندگی دو خواهر از دو نسل مختلف است که با هم زندگی می‌کنند و دارای تضاد فکری هستند. "خداحافظی نکن" که اوایل آبان‌ماه مورد بازبینی قرار گرفت قرار است در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه برود. البته زمان اجرای نمایش هنوز قطعی نشده است.

 

در این نمایش لادن طباطبایی، مونا فرجاد و حسام منظور به ایفای نقش می‌پردازند. نوواریز ناظاریان طراح صحنه و امیر نهاوندی دستیار کارگردان نمایش "خداحافظی نکن" هستند. این نمایش جدیدترین کار گروه تئاتر "میزانسن" است.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 8:52 توسط مسعود طیبی |

     مرا با زوفا بشوی که طاهر شوم

             یادمان استاد اکبر رادی

 

رادی قلم زد با جوهر وجودش، نوشت، عاشقانه نوشت، آبی نوشت، با تمام سرشت پاکش، و فریاد بر آورد:« انسان نشانم بده، انسانی گرم، زنده، معاصر، که من صدای جر جر استخوانم را در او بشنوم؛ انسانی سرشته به درد ورنج منتشر» جر جر استخوان های خود را تحمل کرد تا انسانی را بازگو کند که شرافت و کرامت، همه ی دنیای اوست. سال ها نوشت تا اشباح سرگردانی را که در غاری مدرن و در سجاف آن گیر افتاده اند به سمت نور سوق دهد و تا روزی که قلم در دست داشت معتقد بود. به چه؟ «خوب من همیشه یکی هست که عاشقانه بخواند» اینگونه بود مردی که در دهم مهرماه یک هزاروسیصدو هجده به دنیا آمد. نوشت و هرگز آهی از او برنیامد. استوار ماند، سکوت کرد و نوشت.

رادی زندگی را در جمع دو خواهر و چهار برادر گذراند، وطعم تلخ فقر را باورشکستگی پدر و هجرت از رشت به تهران تجربه کرد. درس خواند و مطالعه کرد وبا نوشتن همنشین شد. سال ها گذشت و این سوال برای رادی کبیر باقی ماند« برای چه می نویسید، برای که می نویسید؟» آیا نوشتن از روی خود خواهی و خود نمایی است؟ و یا چهره رنگ پریده انسان امروزی که در زمین و در بین میلیون ها سیاره دیگر است جایی در نوشته ها دارد؟ و اگر انسان جایی در نوشته ها ندارد وای!!!« و بی او بدان که صحنه سیاه است؛ یا غار مدرن، بی نور،سرد» رادی همیشه مخاطب را فراتر تر از مشت اندکی از کارگزاران صحنه و نخبه های اهل ادب می دانست و همیشه در گرما گرم  نوشته های  او چهره های روشنی از افراد دور ونزدیک به ما به وضوح خودنمایی می کند. افرادی که از کنار ما روزانه می گذرند و می روند، متولد می شوند و می میرند. جلیل، موسی ، قیصر، شکوه در «ارثیه ایرانی»، محمود شایگان، پرویز طلایی، استیانا مجد در «منجی در صبح نمناک»، پیله آقا، افشان، انوش در «روزنه آبی»، ناصر خمامی، هوشنگ اسفندیاری، فرجام در«در مه بخوان»، شکوهی، شکوت،ماندانا در«آمیز قلمدون»،جهانگیر معراج، مرسده معراج، فرنگیس،فخشامی در افول، گل خانم، نقره،ملوک در «مرگ در پاییز»، طاهره،فری،پری در«پایین گذر سقاخانه»، شاه،فخرالدوله  در«باغ شب نمای ما»، آهنگ ،آفاق، ماری در « ملودی شهر بارانی»، سامان و ماهرو، شارل ولیلا در «خانمچه و مهتابی»ایرج نفیسی، محمد اعتماد در کاکتوس، محسن، انیس، آقا بالا در تانگوی تخم مرغ داغ و هر آنچه دیگر که رادی نوشت وخلق کرد، که هر روزه بیشمار از کنار ما می گذرند اما رادی از آنها بر نگذشت،«اما از مالیخولیای آبی و آن چهره های آهسته که بگذریم، امروزه هر چند قاعده بازی به هم خورده و جبهه های طبقاتی مهیب تری در جهان باز می شوند، به هر حال و خاصه به این جهت عنایت به انسان گسترده برای نویسنده ای که خون جوان و مشترکات بشری دارد، امری اجتناب ناپذیر است.»لذا هرگز سختی های روزگار، بی وفایی ها و جفاهایی که در حق رادی روانه شد، او را از راه باز کردن غل و زنجیر هایی که به دست و پای انسان بسته شده بود منع نکرد.اکبر رادی جهان را پیکره ای یکپارچه  می دید که سرزمین خود بخشی انسانی از آن پیکره انسانی بزرگ است. درامی را سودمند می شمارد که انسان ، انسان رفیع جایگاهی در آن داشته باشد.« در سرزمین من که قطعه ای بزرگ از فدراسیون بزرگ آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین است، درام به هر شگرد و شیوه ای نوشته شود، باید به تحریک و توان بخشی مشاعر ملی و حافظه جهانی انسان گسترده نظر داشته باشد.»

رادی وضعیت انسان را در جهان به گونه ای به تصویر می کشد که او هم متاثر از فضای پیرامون جامعه خود است و هم این جامعه و فضا را می سازد. یعنی تاثیر متقابل، که هنرمند با ذکاوت هرگز نباید از آن غافل باشد، تصویری که به بررسی دقیق و همه جانبه ی یک رخ داد اجتماعی می پردازد. رابطه متقابلی که همیشه از وضعیت آن به گفته رادی دوریم.« پشت لایه بسته داستان، این مکاشفه ای در قلمروی گناه است، در جهان با شقاوتی که بی گناهان گناه می گنند و گناهکاران در ذات خود بی گناهند، و شر بزرگ، یعنی «وضعیت» گناه در این میانه غایب است.» رادی همواره در اوج به انسان نگریست وبرای او نوشت: « که این درام نقطه بلورین ایمان من به حیثیت آدمی است، ترانه غمگین آنکه شبانه در گوش من سرود: مرا با زوفا بشوی که طاهر شوم، مرا بشوی که از برف سفید تر شوم.»

او زندگی آنسانی را به تصویر کشید که در عهد نوح در کوچه آبشار نبش کوچه دنیا زندگانی می گذراند. و همچنان بر صحنه آبی ماند تا از حیثیت آدمی دفاع کند.

                                                                               همیشه شاگرد او

                                                                                 مسعود طیبی

کارگردان نمایش های خانمچه و مهتابی، تانگوی تخم مرغ داغ، کاکتوس به قلم  استاد اکبر رادی

 

 

1. رادی، اکبر،نمایشنامه روزنه آبی،نشر قطره،تهران1385

2.رادی، اکبر ارثیه ایرانی،نشر قطره، تهران، 1385

3.رادی،اکبر، تانگوی تخم مرغ داغ،انتشارات ویستار،1380

4.طالبی،فرامرز،شناختنامه اکبر رادی،نشر قطره قطره،1383

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 13:19 توسط مسعود طیبی |

به زودي تمرينات نمايش خداحافظي نكن نوشته فارس باقري وبه

كارگرداني مسعود طيبي براي بازبيني براي اجرا درتماشاخانه ايرانشهر

 آغاز مي گردد.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 13:22 توسط مسعود طیبی |

لادن طباطبایی، حسام منظور بازیگرانی هستند که مسعود طیبی را برای اجرای نمایش خداحافظی نکن همراهی می کنند.به زودي تمرينات نين نمايش براي بازبيني براي اجرا در تماشاخانه ايرانشهر آغاز مي شود.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 14:0 توسط مسعود طیبی |

مسعود طیبی به جشنواره فجر پیشنهاد داد

مسعود طیبی نمایش- خداحافظی نکن- نوشته فارس باقری را برای اجرا در بخش چشم انداز تئاتر ایران در سال ۹۰ به جشنواره فجر پیشنهاد داد. تا کنون حضورمونا فرجاد، حسام منظور به عنوان بازیگر و امیر نهاوندی به عنوان دستیار کارگردان در این اثر قطعی شده است. همچنين كارگردان نمايش خداحدافظي نكن در حال مذاكره برای انتخاب دیگر بازیگر اين اثر نمايشي مي باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 7:51 توسط مسعود طیبی |

 

مسعود طیبی کارگردان

رایزنی ها ی مسعود طیبی برای انتخاب متن جدید برای تولید اثری نمایشی در سال جاری آغاز شد. مشروح این اتفاق بعد از انتخاب قطعی اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 14:54 توسط مسعود طیبی |

مسعود طیبی

کارگردان، مدرس تئاتر و منتقد

 

*)سوابق تحصیلی:

 

دانشجوی کارشناسی ارشد کارگردانی، دانشکده هنر و معماری

 

 

*) كارگرداني تئاتر:

1.کارگردانی نمایش«آواز در مه» ششمین همایش آیین های عاشورایی،1388

2.کارگردانی نمایش«ازدواج بر برج ایفل» تئاتر شهر، سالن کنفرانس،1388

3.كارگرداني نمايش كاكتوس نوشته استاد اكبر رادي سالن اصلي تالار مولوي٬ 1387

4.كارگرداني پرفورمنس ٬12 سالن آمفي تئاتر ساپكو شركت ايران خودرو٬ 1387

5.كارگرداني نمايش تانگوي تخم مرغ داغ نوشته استاد اكبر رادي براي  بيست وششمين جشنواره تئاتر فجر ( اجرا نشده)٬ 1386

6.كارگرداني نمايش دكه ي بين راه نوشته سام شپارد٬ سالن كوچك تالار مولوي٬ 1385

7. كارگرداني نمايش مجلس غريب تنهايي نوشته رحمت اميني٬ پلاتو جديد دانشكده هنر و معماري٬ 1385

8.كارگرداني نمايش جوش٬ ارتباط٬ كيسه نوشته رحمت اميني٬ سالن تجربه - هنر فرهنگسراي هنر٬ 1384

9.كارگرداني نمايشنامه خواني خانمچه و مهتابي نوشته استاد اكبر رادي٬ كافه ترياي سالن اصلي تئاتر شهر 1384٬

8.كارگرداني نمايشنامه خواني كاكتوس نوشته استاد اكبر رادي٬ كافه ترياي سالن اصلي تئاتر شهر٬ 1383

10.كارگرداني نمايش خوان هشتم نوشته مسعود طيبي٬ اجرا در سالن اجتماعات دانشكده هنر و معماري٬ و دانشگاه سوره 1383

11.كارگرداني نمايش با من مثل باران حرف بزن نوشته تنسي ويليامز٬ سالن تجربه - هنر فرهنگسراي هنر٬ 1383

12.كارگرداني نمايش حواله پستي نوشته ژرژ كورتولين٬ سالن تجربه – هنر فرهنگسراي هنر٬ 1382

13.كارگرداني نمايش روايتي از اين ولايت٬ جشنواره روزنه٬ سازمان دانش آموزي شهر تهران٬ 1381

14.كارگرداني نمايش پير بانوي كوچك نوشته آرنولد وسكر٬ فرهنگسراي بانو٬ 1381

15. كارگرداني نمايش طنز آريان 1+2 ٬كانون شهيد مفتح٬ 1381

*) کارگردانی فیلم:

1.فیلم کوتاه«زندگی من»

2. فیلم کوتاه«علی واکسی»

 *) دستيار كارگرداني:

1.مدير اجرايي نمايش «روال عادي» كارگردان محمد رضا خاكي، تئاتر شهر،1389

2.نماشنامه خوانی «این همان کلمه است» کارگردان سعید شاپوری، جشنواره فجر، تئاتر شهر،1388

3.نمايش هملت به روايت تاركوفسكي نوشته و كارگرداني محمود صباحي٬ سالن كوچك تالار مولوي٬ 1386

4.نمايش رويه وآستر نوشته وكارگرداني حسن وارسته٬ سالن اصلي فرهنگسراي نياوران٬ 1386

5.نمايش مجلس غريب ضامن آهو نوشته رحمت اميني و كارگرداني حسن وارسته٬ سالن اصلي تالار مولوي٬ 1385

6.عضو گروه كارگرداني مجلس شهادت خواني نوشته و كارگرداني روح الله جعفري٬ سالن قشقايي٬ تئاتر شهر٬1385

7. عضو گروه كارگرداني نمايش كابوس خيابان هفدهم به كارگرداني مسعود موسوي٬ سالن سايه 1383

8. عضو گروه كارگرداني نمايش تصوير ماه در قهوه تلخ نوشته رحمت اميني و كارگرداني حسن وارسته٬ خانه نمايش٬ 1383

9. نمايش تانگوي تخم مرغ داغ نوشته استاد اكبر رادي و كارگرداني امير مسعود رادي( اجرا نشده)٬ 1383

*)بازيگري:

1.بازی در نمایش«این همان کلمه است»  کارگردان سعید شاپوری، تئاتر شهر جشنواره فجر،1388

2.در نمايش گفتگوي مهر نوشته و كار منصور پاكبين٬ تالار سنگلج و تالار هنر 1382

3. در نمايش اميدو انتظار نوشته سيد جواد هاشمي به كارگرداني رسول نقوي٬ سالن قشقايي٬1380

4. در نمايش يتمان كوفه نوشته سيد جواد هاشمي و كارگرداني رسول نقوي٬ اجرا در سالن ها و جشنواره هاي متعدد از جمله جشنواره كانون هاي نمايش و در بين سال هاي 79 تا 82

4.در نمايش كلاس 5/2 نوشته سيد جواد هاشمي 1380

د) نويسندگي:

1. نماشنامه« داستان سودابه وسیاوش به روایت بک میز و سه صندلی»،1388

2.فیلم نامه «روز اول قبر»،1387

3.فیلم نامه«بی نام»، 1387

4.نمايشنامه «خوان هشتم»٬ 1383

5نمايشنامه «فضاي خالي»٬ 1382

6. نمايشنامه «زندگي چيست؟»٬ 1381

*) نقد:

نگارش نقد براي سايت ايران تئاتر٬ روزنامه جام جم٬ راه مردم٬ ابتكار٬ هفته نامه سينما از سال 1384 تا كنون

*) برگزاري:

1. دبیر بخش نمایشنامه خوانی بزرگداشت دکتر ناظرزاده، تئاتر شهر،1388

2. دبیر اجرایی بزرگداشت استاد اكبر رادي با نام آهسته با گل سرخ٬ خانه كوچك نمايش٬ 1384

3.دبیر اجرايي نمايشنامه خواني فرهنگسراي هنر 1383

*) تدریس:

1. گروه تئاتر ایران خودرو

2.آمزشگاه سینمایی نمای نزدیک

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 10:11 توسط مسعود طیبی |

 

                                                    میراث مدرنیته

 

 

                           نگاهی به نمایشنامه «دیدار» اثر «یون فوسه»

 

«هویتی که بتوان در مسیر زمان بازش شناخت و دوباره به آن اشاره کرد، پیامد کارکرد مقید کننده و سرکوب گر اقتدار است.»(فوکو، میشل،1384،ص7)

اولین اصلی که در آثار نمایش نامه نویس نوروژی، یعنی «یون فوسه» مورد تاکید است مساله هویت انسان ها است. انسان هایی که هر کدام چون جزیره ای خود مختار و مستقل در کنار هم قرار گرفته اند و حتی نمی توانند ترکیبی ناهمگون را ایجاد کنند. این جزایر مستقل بعضاً نوعی ناهمگونی و بی نظمی بی بدیل را خلق می کنند. این بی نظمی حاصل دنیای مدرن است، و حتی با تعریف کلاسیک بی نظمی متفاوت است. بی نظمی را محصول گره خوردن چند امر نامتناسب با هم می دانیم،حال آنکه این بی نظمی در دنیای مدرن از قرار گرفتن مجموعه ای از نظام مندی ها در کنار هم است، که خلق می شود، با این تفاوت که هیچ زمینه مشترکی بین آنها پیدا نمی شود، در چنین وضعیتی حتی کوچکترین نقطه ای برای عدم تناسب نیز پیدا نمی شود. این جزیره ی تنهایی در دنیای مدرن که منعبث از دنیای سایبرنتیک است، تمام ابعاد زندگی بشر را به زیر سلطه خود برده است، «من» را به او هدیه داده است، آن هم نه «منِِِِ ِ» ذاتی را. «من ِ» ذاتی یا همان تنهایی، گزینشی اختیاری است، در حالی که «منِِِ ِ»  دنیای سایبرنتیک بر گرفته از خصوصیات سایبر است. دنیای سایبر متشکل از هجوم ارتباطات است، به طور یک طرفه. پیام های پی در پی که انسان را از ارتباط مستقیم دور  می کند. روزنامه ، اینترنت، تلویزیون وشبکه های ماهواره ای، تلفن همراه، هر کدام باعث شده اند تا ارتباطات از حالت رو در رو  و مستقیم شکل غیر مستقیم را به خود بگیرد. تمامی اجزای دنیای مدرن در کنار پیشرفت علم و صنعت، از طرفی ابزار پیشرفت بشر را به وجود آورده اند و از طرفی، او را به جزیره ای تنها مبدل ساخته اند.  حال این انسان تنها دنبال آرمانشهری می گردد، که فوکو از آن تعبیر به «دَرهَمِستان» می کند و سهروردی آن را     «نا کجا آباد» می نامد. «ناکجا آبادی» که راهی به سوی آن وجود ندارد، جزء توهم و تنهایی.  و حال انسان، تنها، دارای هویتی شناسنامه ایی است که از ساحت قدرت سرچشمه می گیرد. نمایشنامه «دیدار» از همان اسمش بار کنایی این جزیره واره زندگی کردن، در دنیای مدرن را به دوش می کشد. یعنی عدم ارتباط مستقیم نام پارودی نمایشنامه قرار می گیرد که به طور جامع بیانگر رخ داد موجود در بطن اثر است.

در دیدار مادری می خواهد تا دختر خود را از وضعیت رکود نجات دهد، دختری که ابتدا پدر و دنبال او برادرش خانه را ترک کرده اند، هر چه بیشتر می جنگد کمتر نتیجه می گیرد. «مادر: ... حق نداری دروغ بگی . برا خودت می گم. دلم می خواد خوب باشی. موفق و خوب. دلم می خواد کمکت کنم می فهمی؟»(فوسه،یون،1383،ص77) اما با توجه به این که همه چیز در دنیای مدرن بالعکس عمل می کند و این دیالکتیک سرسختانهِ دنیای مدرن است، در پیش روی خود به وضوح در می یابیم که مادر نه تنها به فکر دختر خود نیست، که همان جزیره ی تنها ست و تلاش می کند این تنهایی را کسی متوجه نشود. راه حل مادر برای پوشاندن بی نتیجه این تنهایی حرف زدن و واونمود سازی است. مادر تلاش می کند که خود را پایبند به خانواده نشان دهد، می خواهد برای دختر تنهای خود جشن تولد نوزده سالگی بگیرد و این تنها راه خلاص شدن او از دست دخترش است. مادری که نافرجام در تلاش برای فرار از تنهایی است، پس اینکه شوهرش او را ترک می کند با مرد دیگری ارتباط برقرار   می کند. ارتباطی که برای برون رفت از تنهایی نیست بلکه از ترس است ، ترس از فنا شدن در جزیره خود. در مقابل دختر تنها در دنیای خود غوطه ور است و مادر نمی تواند او را طعمه خویش سازد. دختر، جزیره ی خود را سرسختانه محافظ ات می کند، از مدرسه        می گریزد، خود را در اتاق حبس می کند  و در نهایت به تنهایی،  بیرون از خانه قدم می زند. و حال دو دنیای متفاوت در خانه زندگی می کنند: مادری در جستجوی ناکجا آباد و یا در حال فرار از جزیره، و دختری که از جزیره خود محافظت می کند. این همان بی نظمی مدرن است،قرار گرفتن مجموعه ای  در کنار هم،  در یک ساحت بی قانون یعنی خانه. خانه ای که در انتها به مجمع الجزایر دیگری فروخته می شود.

 پدر و پسر این به اصطلاح خانواده نیز به طور موروثی خانه را ترک کرده اند، و این نامناسب ترین گزینه برای پر کردن خلع تنهایی آنهاست، چرا که همیشه رد پایی در گذشته نزدیک از خود می گذارند، و به طور کامل جزیره تنهایی خود را، به جای بی ربط دیگری انتقال نداده اند. پدری که هر ساله تولد دخترش را تبریک می گوید و هیچ کس علت رفتن او را نمی داند، همان طور که علت متلاشی شدن دیگران نیز مخدوش است. و تنها از خودشان فرار می کنند. از هویتی که محصول جامعه است و برای اینکه بتوانند به هویتی جدید دست یابند، نیاز به صداقت دارند، صداقتی باید تمام «من ِ» ساختمی خود را به گفته سارتر استفراغ کنند. و این نقطه فرو ریزی این افراد است ، چرا که از این صداقت، که لازمه رسیدن به هویتی واقعی است بی بهره اند، و همین امر باعث سرگشتگی بیشتر آنها می شود.

« ... من نگفتن کمابیش سهل است، و لی معنیش این نیست که از سامان سوژه شدن رها شده اید» (فوکو، میشل،1384،ص8)

به جز دختر، تمامی افراد این خانواده و مردی که با مادر خانواده در ارتباط است همگی تلاش در «من» نگفتن دارند، اما همچنان در گیر «منِ ِ» اجباری خود هستند. در دنیای مدرن عمل نکردن، گاهی به فعل عمل تبدیل می شود و تنها کسی که عمل نمی کند دختر است، و این دیالکتیک نهفته در رفتار دختر، و درک او از دنیای پیرامونش است. بیشترین تلاش برای این «من» نگفتن را مادر انجام می دهد. که رفتار او نیز کاملاً با ذاتیت دنیای مدرن هم خوانی دارد. یعنی آنطور که رفتار او نشان می دهد، به فکر دختر خود نیست و تنها می خواهد او را از خود دور کند. بهانه مادر برای این عمل سر کار فرستادن او، پیدا کردن مشغولیتی برای دختراست، حتی اگر مهمانی  و بهانه تولد او باشد .

«مادر: ... وقتی هم اومدن، من می رم که شما واسه خودتون تنها باشین و با هم دیگه حال کنین. [خنده کوتاه] این جا از همین الان جشنه!

دختر: کجا می خوای بری؟

مادر: با آیویند قرار گذاشتم، می آد دنبالم. شاید رفتیم سینما، شایدم جای دیگه» (فوسه، یون،1383،ص111)

اینجا ست که ترفند های مادر خود را می نمایاند. برای او حتی سرنوشت پسرش چندان اهمیتی ندارد.

«مرد: پسرت چی؟

مادر:پسرم- اون تقریباَ هیچ وقت خونه نیس.[مکث کوتاه]می دونی؟ اصلاَ نمی فهمم این بچه چیکار داره می کنه»(فوسه، یون،1383،ص81)

 برادر نیز که شجاعت حقیقت را نداشته وبرای از بین بردن هویت وابسته به ساحت قدرت خود تنواسته به حقیقت برسد، و نقاب هویتی های جعلی را یکی پس از دیگری کنار زند، گاهی به خانه، به این فضای الکن دور از ارتباط  می آید. دختر که تا اکنون از همه چیز به خصوص مردی که مادرش را همراهی می کرده بی تفاوت می گذرد. کوتاه گذارا از تجاوز مرد به خود می گوید. که پیچیدگی این جزایر را به ظهور می رساند. چرا دختر برای مرد جذاب بوده؟ آیا تنها میل جنسی  موجب این عمل شده است؟ علت را می توان در تفاوت دختر جستجو کرد. مرد خود همچون مادر دست به انکار نافرجام «منِ ِ» خود زده است و به ساحت خانه ی زن پناه آورده، واکثر وقت خود را در آنجا می گذراند. مرد تا حد زیادی زن را همگون خود می یابد. اینجاست که، سکون و آرامش دختر او را به فردی جذاب و بی بدیل تبیدیل می کند. التهاب مرد آنجایی رخ می نماید که وقتی، برادر می خواهد از او انتقام بگیرد و او را تحت فشار برای جوابگویی در مورد پیشینه خود قرار می دهد، مرد عاجزانه از این گذشته و حتی از سن خود می گریزد

«برادر:[با تحکم] می گم چن سالته؟

مرد:[نا مطمئن خنده ی کوتاهی می کند] آره- اگه حقیقتش بخواد افتابی شه -

برادر:[ حرف مرد را قطع می کند] بگو چن سالته!

مرد: دهه- دس وردار[می خندد] نه - من-[ حرف خود را قطع می کند]

برادر: کم کم پنجاه سالته.

مرد: آره- حالا که چی؟» (فوسه، یون،1383،ص93)

  «برادر: یه کم از خودت، زندگیت- بگو کی هستی، چیکارا کردی!

مرد: نه.

برادر: خیلی بدبختی.

مرد: هوم- شاید» (فوسه، یون،1383،ص99).

تمامی نمایشنامه سرگذشت زندگی کسانی است که هرگز نمی توانند دست عمل بزنند، و هرچه می کنند در نهایت سایه ای از عمل است و نه خود آن. تنها کسی که عمل نکردن به فعلی را انجام می دهد، دختر است. در روند زندگی این افراد، برادر حتی توان انتقام گرفتن را ندارد، و به راحتی تسلیم مرد می شود و درمانده خانه را ترک می کند.

«مرد: ... می خوای منو بکشی؟ پس زود باش، عجله کن، بیا اینم چاقو.[چاقو را به برادر می دهد] عجله کن زیاد وقت نداری- شایدم دیگه نمی خوای منو بکشی![برادر چاقو را می گیرد و می گذارد توی کیسه...] (فوسه، یون،1383،ص108)

مرد در انتها نیز باز هم می گریزد اما از دختر، و نمی خواهد تا در برابر این جزیره دیده شود. هنگامی که بعد از مدتی دوری از خانه زن به آنجا بر می گردد به طور سربسته علت دوری خود را به مادر بیان می کند.مادر اینجاست که چهره حقیقی خود را نشان می دهد.

«مادر: [می خندد] خوبه، به اندازه کافی حرف زدی، خودم می تونم حدس بزنم این لکاته ی هرزه ی کوچولو- وای نه-، نه، می دونستم. لکاته خودشو خوب و سر به زیر و حرف شنو نشون می داد-[حرف خود را قطع می کند، بر می گردد] دختره ی هرزه!- ولی شایدم- تویی که- که سیو- وای نه-این دیگه نه.

    مرد سر تکان می دهد.

تونیستی، نه؟

     مرد دوباره سرتکان می دهد.

پس بگو چی پیش اومده؟» (فوسه، یون،1383،ص127)

«مادر: می تونه یه اتاق اجاره کنه. برا خودش کار پیدا کنه، سیوم مث همه. چه فرقی با دیگران داره؟

مرد: ولی سیو تنهایی از پس زندگی بر نمی آ د.دختر خجالتی و کم روییه، یه جورایی هنوز- [ حرف خود را قطع می کند]» (فوسه، یون، 1383،ص128)این بار مادر روش دیگری را بر می گزیند تا« من» نگفتن را امتحان کند،مادر، ناتوان از این که نمی تواند دختر را به سوی فضایی سوق دهد که در آن هویت مجازی ساحت قدرت، در او شکل گیرد، خانه را می فروشد و به همراه مرد می رود. حال دخترمی ماند، دختری که حتی برای روز تولدش کسی به دیدنش نمی آید. و برادر به دنبال ساخت شبه جزیره ای دیگر، و یا ناتوان از اینکه نمی تواند هویت خود را مخفی کند به همراه خواهر رو به گذشته و خاطرالت دوران کودکی خود می آورد. در انتها باز هم دختر دست به عملی نمی زند که خود مهمترین عمل است و این برادر است که به سمت زندگی هجوم می برد.

«برادر: یه مثلی بود که می گفت شیرجه می ریم توی زندگی» (فوسه، یون،1383،ص132)

و این همان تسلیم شدن در برار دنیای مدرن است. این خواهر و برادر نیط خانه را ترک می کنند، اما روند تکراری زندگی در دنیای مدرن هنوز ادامه دارد. خانه به خانه واده ایی فروخته شده که آنها نیز بچه دارند و این اتفاق تلخ هر لحظه برای آین خانواده جدید در حال وقوع است.

نکات بسیار دیگر در این اثر قابل بررسی است که به دو نکته آن اشاره می شود. از جمله مساله ترفند نویسنده برای شخصیت ها، که پی در پی حرف خود را قطع می کنند. اینکه شخصیت ها قادر به حرف زدن نیستند یا نمی دادنند چه می گویند و چه خواهند گفت، باعث می شود، پیوسته حرف خود را قطع کنند و از نقطه دیگری شروع کنند. تا نگذارند تنهایی چهره خود را بنماید.

دیگر آنکه رفتن به سینما، که در چندین جای اثر به آن اشاره می رود، خود تمثیلی از در پی رویا رفتن هاست، شخصیت های این نمایش در پی گمگشته ای هستند که در سینما به دنبال آن می گردند، سینما یعنی رویا، یعنی جلوه ای از ایده های ذهنی. دختر تا مدتی به دنبل این     ایده آل بوده است ، اما زمانی دیگر، برادر خود را برای دیدن فیلم همراهی نمی کند، واین نشان از نوعی تلاش برای رسیدن به حقیقت دارد. حقیقتی که او با دست نزدن به انجام فعلی، به آن نزدیک می شود. وحال مادر است که می خواهد به جای او سینما را امتحان کند. تا شاید روزنه امیدی بیابد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1.فوسه،یون،نمایشنامه اسم و دیدار،انتشارات نیلا،تهران،1383

2.فوکو، میشل، این یک چیق نیست،مانی حقیقی،تهران،چاپ پنجم،1384

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 17:29 توسط مسعود طیبی |

نمایشنامه خوانی این همان کلمه است

کارگردان: سعید شاپوری

دستیار کارگردان: مسعود طیبی

بازیگران: خیام وقار، وحید موسوی، رامین خطیب، مهرداد ایرانمنش، بهار زروانی، مسعود طیبی و....

نهم بهمن ماه ۸۸، سالن کنفرانس تئاتر شهر، ساعت ۳

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 19:16 توسط مسعود طیبی |

تمرين نمايش جان گابريل بوركمن  اثر جاودانه هنريك ايبسن به كارگرداني مسعود طيبي پس همايش عاشوراييان آغاز خواهد شد

+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 10:43 توسط مسعود طیبی |

نمايش آواز درمه به كارگرداني مسعود طيبي روز جمعه ۱۱ /۱۰ /۸۸ در شمشمين همايش سراسرسي آيين هاي عاشوراييي در سالن فخر الدين اسعد گرگاني به روي صحنه مي رود.

مهوش وقاري، مسعود ميرطاهري، حسام منظور، بهروز كاظمي، نسرين نصرتي بازيگران اين كار هستند

+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 10:40 توسط مسعود طیبی |

تلخ ترین ثانیه های هستی بر من هجوم آورده اند، و تنهایی بیش از همیشه مرا آزار می دهد. تنهاین و در این تنهایی تنها، و این تنهایی را باید تنهای، تنها تحمل کنم. آه.... اولین روزهای مهرماه 1382 کلاس جامعه شناسی با استادی که بعد ها فهمیدم که چقدر کم از او آموختم :«محمود صباحی» مردی که حال رفتن او از ایران مرا به غمی بزرگ مبتلا کرد تا شب روز گریه کنم وتنهایی را در نیود این استادم بیشتر درک کنم. استادی که انسان بودن، و صبور بودن را به من آموخت. آنقدر بقض گلویم را گرفته که حتی نمی توانم حرف بزنم. استادی که در اجرای نمایش«هملت به روایت تارکوفسکی» افتخار دستیاری اورا داشتم. استادی که پشتوانه گرمی برای من نه تنها در دنیای هنر بلکه در زندگی بود. متاسفم برای لحضاتی که در کنار او بودم و کم آموختم، متاسفم برای ثانیه های که صدای پر از شوق او را شنیدم و درک نکردم، متاسفم که او می خواست بیشتر به من بیاموزآند ومن کمتر آموختم.متاسفم بیرای اینکه هرگز بزرگی روح این مرد را درک نکردم. اکنون از همیشه تنها ترم، این برای دومین برا است که تنها می شوم. اول بار زمانی بود که رادی کبیر از جمع ما رفت، دوم بار زمانی که صباحی بزرگ وصبور از ایران هجرت. باشد که بتوانم تاب این همه تنهایی را داشته باشم

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:3 توسط مسعود طیبی |

تمرين نمايش آواز در مه به كارگرداني مسعود طيبي براي حضور در

ششمين همايش آيين هاي عاشورايي آغاز شد.

در اين اثر كه به بررسي وقايع زمان حكومت رضا خان پهلوي و بسته شدن

تكايا مي پردازد٬ حسام منظور٬ مسعود ميرطاهري٬ مهوش وقاري٬ مهران

رنجبر و نسرين نصرتي به ايفاي نقش مي پردازند. گفتني است همايش

آيين هاي عاشورايي در دي ماه برگزار مي گردد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 13:28 توسط مسعود طیبی |

نیچه کبیر می گوید: من به

 

ریش هر استادی می خندم

 

 که به ریش خود نخندیده

 

باشد

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:9 توسط مسعود طیبی |