تبليغاتX
نقد تئاتر

                         

                         

                           ای کاش هیچ کودکی گرسنه نخوابد!!

 

 

اولین باری که هادی مرزبان رو دیدم یا بهتر بگم از نزدیک باهاش آشنا شدم زمانی بود که برای دیدن نمایش او « باغ شب نمای ما یا قبله عالم» نوشته استناد اکبر رادی به سالن اصلی تئاتر شهر رفتم. هرگز فکر نمی کردم که دیدن این نمایش مسیر زندگی منو عوض کنه و باعث آشنایی نزدیک من با این هنرمند بشه.

از زمانی که« باغ شب نمای ما» رو دیدم به شدت نسب نوشته های اکبر ردای جنبش عجیبی رو در خودم حس کردم. نوعی حس مشترک، که برای من بسیار جذاب بود. چنان تاثیری که هم اکنون اجرای آثار اکبر رادی را اصلی ترین دغدغه من کرده است یکی از دوستان همکار ( اسمش آرش افشار نیست!) لطف کرد و از من خواست تا گفتگوی با هادی مرزبان به بهانه آماده سازی نمایش« لبخند با شکوه آقای گیل»  استاد رادی تهیه کنم.

به هادی مرزبان زنگ زدم

بوق-------------0 بوق-------------0 بوق-------------0

مرزبان: بله، بفرمایید؟

نشانی: سلام

مرزبان : سلام

نشانی: مسعود طیبی هستم مزاحم همیشگی

خواهش می کنم، بفرمایید؟

نشانی: آقای مرزبان اینبار دیگه برای مشاوره کارهاب استد رادی مزاحم شما نشدم. می خواستم یه مصاحبه کنم با شما برای ماهنامه نشانی ... آقای صالح علاء!!

مرزبان: خوشحال می شم به صالح علاء هم سلام من رو خیلی برسون

خلاصه این که بسیار گرم و صمیمی از این مصاحبه استقبال کرد. چند بار قراتر گذاشتم تا با لاخره به پیشنهاد خود ایشون قرار ما شد دوشنبه 21/3/86 ساعت 3:30پلاتو تئاتر شهر قبل ازتمرین نمایش «لبخند با شکوه آقای گیل» من ده دقیقه به سه رسیدم سر قرار مدام توی پلاتو تئاتر شهر راه می رفتم و انتظار رسیدن هادی مربان رو می کشیدم.

3:30 زمانی بود که مرزبان درب پلاتو رو باز کرد نفس زنان وارد شد گفت: سلا خوبی؟ دیر نکرده که؟ گفتم: سلام، نه کاملا سر وقت  تشریف آوردید.

هادي مرزبان

نشستیم و شروع کرئیم به گپ زدن که اگر دوست دارید می تونید بخونیدش!!

ن: نام مرزبان همیشه من رو یاد اکبر رادی می اندازه و لرام خاطره انگیزه این رو چطوری تبیین اش می کنید؟

م: من یه جوری خیلی از ذهنیات خودم رو، خیلی از دل خودم   رو، وجود خودم رو در اکبر رادی پیدا کردم . محملی پیدا کردم کار ها رادی رو  برای حرف زدن خودم شاید حتی اون وقت هایی که انقدر جون بودم که می ترسیدم حرف گنده ایی بزنم و اگه حرف گنده ایی می زدم  دنبال یه آدم گنده ایی می گشتم که وصلش کنم اون تا حرف گنده ی خودموبزنم، خیلی وقتها حرف هایی داشتم که سعی می کردم از زبا ن بزرگان بگم. رادی کسیه که من بدون تعارف و هیچ شیله – پیله ایی!  عاشقانه دوستش دارم، کارش رو دوست دارم ، فکرش رو دوست دارم، برای این دوستش دارم که اکبر رادی همونی بوده که بود.

رادی هیچ گاه رنگ عوض نکرد ، هیچ گاه از پله های هیچ حزبی بالا نرفت، هیچ گاه در برابر زور سر خم نکرد، هیچ گاه پشت هیچ میزی نایستاد تا بله قربان بگه. من خودم هم این طور  آدمی هستم. خیلی وقت ها بوده که دوستان من گفتند بیا برو توی تلویزیون پیش فلان مدیر فلان کارتو انجام بده گفتم من اصلا یه هنرمند رو بالاتر از ازاون می دونم که بره وایسه و خواهش کنه اگه نیازی هست بذار اون ها بیان. به هر حال من و رادی حالت مرید و مراد داشتیم الان هم یه خورده کسالت داره که امیدوارم این کسالت رفع بشه و سایه اش حداقل بر سر من و تئاتر ایران باشه.

ن: آقای مرزبان حرف گنده زدن چه کیفی داره؟

م:چیزای خوبی داره!... منهای اینکه یه عده آدم ها حرف هایی می زنن که اصلا نمی فهمن چی دارن می گن!.  این آدم ها کسانی هستند که لب پرتگاه هم می رسند از اون بالا ام پرت می شن پایین اما اما نمی فهمن چی می گن. یاد اون لطیفه افتادم که یه یارویی از یه آبشاری افتاد پایین همه اومدن، خبرنگارآ از این طرف و اون طرف، ازش پرسیدن آقا شما چه انگیزه ایی داشتی پریدی پایین؟ گفت من انگیزه – منگیزه نمی دونم اما اون کسی که منو هل داد پایین بگیرمش پدرشو در می آرم( هر دوتامون حسابی خندیدم!).حالا یه عده اینجوری می رن و پرت می ن پایین اما نمی دونن چرا.

 

مرزبان

خیلی وقت ها شده حرف هایی داشتم، درد هایی داشتم، سخن هایی داشتم که می خواستم بگم اما خیلی کوچیک بودم ( البته از لحاظ سنی می گه) و فکر می کردم اگه از زبون خودم بگم دوستان یه خورده قبول نکنن اما وقتی فکت از فلان نویسنده، فلان کارگردان یا رجل سیاسی می آوردم و بعد حرف خودمو می زدم می دیدم چقدر راحت می پذیرن.

ن:( یه کم ول می زنم سر جام) یه سوال عجیب و غریب ، مرزبان همسر چه شکلیه؟

خیلی خوبه! منتهی آدم تا وقتی این مرزبان نشده فکر می کنه وادی که می گه فقط برم بشم، مرزبان اون باشم و مرزبان این هم باشم( اینقدر این و اون کفتیم که من گیج شدم این یعنی مرزبان خانواده اون یعنی مرزبان تئاتر!) ولی وقتی می شه مسئولیت هاش ام خیلی زیاد می شه

به هر حال سفری در پیشس داری که باید با هر کدومشون یه سفر کنیم. زندگی مشترک دقیقا حالت یک فر رو داره واقعا حالت سفری رو داره که ما مثلا از تهران بلند می شیم و می خوایم بریم فرض بنر عباس. اگر من تنها توی این سفر باشم هر جا دلم بخواد نگه می دارم، هر جا دلم بخواد می خوابم، هر جا دلم بخواد می رمف پول نداشته باشم توی مسافر خونه ام ممکنه بخوابم همه این کار ها رو  حالا خارج از این بحث جربه کردم. نم فقر رو خیلی خوب می شناسم . به هر حال آدم وقتی تنها ست توی این سفر هر کاری دلش بخواد انجام می ده لم خوات ساندویچ می خورم ، لم خواست چلو کباب می خورم و ... اما وقتی یه نفر همراه من شد (این کلمات رو با تاکید بیشتر وخیلی شمرده گفت!)یه همسفر داشتم به نام فرزانه کابلی خب مسلما اگر اون امروز چلوکباب نمی خواد بخوره و به خاطر من می یاد و چلو کباب می خوره من هم باید یک بار به خاطر اون برم بیف تک بخورم همین طور با همراه دیگه ام که یچه منه با اون هم یک سفر دارم و باید رعیتش رو بکنم. وقتی مرزبان الان این طوریه یعنی یع آدم دیگه هم در کنارشهست مجبوره اون آدم دیگه رو هم رعایت بکنه و قطعا اون ها هم من رو رعایت می کنن.

ن: هادی مرزبان وقتی چهارده سالش بود داشت چی کار می کرد؟

م:هادی مرزبان وقتی چهرده سالش بود یعنی دقیقا ششم دبستان( مکث می کند ناگهان با انرژی

!) باور می کنید اولین تئاتر هاش رو داشت بازی می کرد؟ آره من مدرسه که می رفتم بزرگتر ها،معلم ها،نمایش می دادن و من کسی بودم که با سن کم من رو می بردن و نقش هایی بهم می دادن. همیشه هم با مدیر مدرسه مشکل داشتم.

ن: چرا آخه؟

م:برای اینکه همیشه به من می گفت دست از این مطرب بازی هات بردار( می خندد)

اولین کاری که توی همون دوره کار کردید یادتون هست؟

م:آره، آره خوب یادمه، نمایشی بود به اسم عاقبت تنبلی. چهرم یا پنجم ابتدایی بودم نقش یه بچه تنبل رو بازی می کردم، دو تا بردار بودیم که برادر من یه بچه درس خون بود و من یه بچه تنبل که بعد من فقیر می شدم وگدا و اون دکتر می شد و پول دار خلاصه از این چیزای نصیحتی و این حرفا.

ن:گم گشته شما توی هنر بخ خصوص تئاتر چیه؟

م:ایده آل همه هنر مندان به نظر من اینکه به اون مدینه فاضله ایی که دنبالش هستیم برسیم اون مدینه فاضله برای من اینکه هیچ وقت هیچ بچه ایی به خاطر گرسنگی اشک نریزه( وقتی این جمله رو گفت واقعا حس عجیبی توی صورتش بود که من رو هم ناراحت کرد) هیچ مردی، ذهیچ سرپرست خانواده ایی نگران قوت خانواده اش نباشه و هیچ کسی به خودش حق نده به جمعی یا فردی ظلم کنه.

ن: فقر تا حالا دست هادی مرزبان رو گرفته؟

م:خیلی زیاد، خیلی زیاد

ن: الان دو جا از فقر صحبت کردید درسته؟

م: بله گرفته و افتخار می کنم من اعتقاد دارم که فقر خودش یه تجربه است. بچه هایی که تجربه کرده باشن به نظر من موفق تر اند. اصلا توی مذهب ما روزه وجود داره که جنبه های مختلفی داره یکیش اینکه آدم بفهمه فقر چیه و این باعث می شه انست گرسنگی رو با تمام وجو لمس کنه.

من فقر رو بار ها تجربه کردم اما هیچ گاه ظاهر نکردم. این رو من یادمه یه زمانی سال اول دانشکده پول به من نرسید از دانشکده در اومدم و 2 زار ( باور می کنید نمی دونم دو زار رو درست نوشتم یا نه؟!!) فقط توی جیبم بود، پول اتوبوس ام دو زار بود دیدم اگر پول اتوبوس بدم برم تا خونه شب توی خونه دیگه هیچ چیزی ندارم یا باید پیاده می رفتم یا باید برای خونه یه چیزی می خویدم به هر حال آخرش پیاده رفتم. مسافت خیلی طولانی بود

ن:کجا می رفتد؟

م: من از دانشگاه تهران می رفتم خیابان گرگان البته فرداش کار پیدا کردم یه مقداری از شرایط اقتصادیمو مدیون برادر بزرگتر ام هستم و به گونه ایی تحت تکلف برادر ام بودم بگذریم می خوام بگم این دوران رو گذروندم می دونم یعنی چی و دوتا چهار تا کردن زندگی رو می شناسم باید آدم حواسش جمع باشه.

ن: گفتگو یعنی چی؟ گفتگو یعنی اینکه آدم قبل از اینکه یقه هم دیگر رو بگیریم و بزنیم توی چونه هم دیگه بتونیم حرف بزنیم، قبل از اینکه سر نیزه ها رو در بیاریم و هم دیگه رو پاره کنیم بتونیم صحبت کنیم، قبل از اینکه اسلحه هامون رو در بیاریم بتونیم حرف بزنیم و به نتیجه ایی برسیم.

دنیا دنیای گفتگو ست حالا اگر یه کسی با نادانی خودش گردن کلفتیبکنه جایگاهی نداره گفتگو خیلی از مسائل رو هم در جامعه هایکوچک مثل خانواده و هم بزرگ مثل اجتماع می تونه حل بکنه.

ن: نمایش های مربان ا با تما شاگر گفتگو می کنه؟

م: من سعی می کنم که حرف بزنه. اصلا من از اون آدم هایی هستم که اعتقاد دارم اگر نمایش کار می کنم و تماشاچی بیاد دو ساعت بشینه هرهر – کرکر کنه یا بشینه گریه کنه  و یا تاراحت بشه خلاصه اون دو ساعتش رو اینجا بشینه سرگرم هم باشه و خیلی هم لذت ببره ولی وقتی از سالن بره بیرون خالی باشه من بهش خیانت کردم. تماشاگر من باید حرف منو بگیره واز اینجا بره برون.

ن: به نظر خودتون تا حالا خیانت کردین؟

م: نه،واقعا سعی کردم نکنم، واقعا سعی کردم که تماشاگر من حداقل شده یه نصف روز با فکر پیس من از سالن رفته باشه.

من یادمه چند سال پیش کردستان بودم در شهر مریوان که جشنواره تئاتر خیابانی برگزار می شد من داور بودم وسط بازار مریوان دیدم یه جونی دوید اومد این طرف بازار منو گرفت خب ما زیاد از این برخورد ها دیدیم به خاطر یه سریال یا فلان فیلم که بازی کردیم بعد دیدم نه، اومد گفت من دو سال پیش «خاطرات هنرپیشه نقش دوم» شما را در تهران دیدم الان دو سال گذشته من هنوز در گیر اون نمایش شما ام خب این برای من خیلی قشنگ بود یعنی معتقدم هنرمند عقیم اطلا نمیشه اسم هنرمند روش گذاشت مثل شیری می مونه باید غرش کنه و جامعه ام غرش اون رو باید بپذیره. اگر جامعه ای غرش شیرش رو نمی خواد بشنوه اون جامعه مشکل داره شیر هست و اگر شیری می آد جای دوست ، دشمن نشون می ده در هر جامعه ای اون شیر نیست اون خره، اون میمونه هنرمند شیری ست که آزادانه فریاد می زنه، آزادانه غرش می کنه و اون خصوصیات یک شیر رو هم داره به این اعتقاد دارم که هنر با ارزش ترین و والاترین وسیله است و به خدمت هیچ چیزی نباید در بیاید، هنر باید آزادانه حرفش را بزند و از بالا به جامعه اش نگاه کند.

ن:آشنایی من با استاد رادی زمانی بود که چندین سال قبل اومدم و نمایش باغ شب نمای ما رو به کارگردانی مرزبان دیدم و  زمانی که از سالن خارج شدم تا به امروز به شدت علاقمند استد رادی شدم تا جایی که چند اثر ایشون رو کار کردم چرا این اتفاق برای من افتاد؟

م:در دنیا خیلی سابقه داشته که یک نویسنده و کارگردان هم دیگر رو پیدا کنن در ارتباط با آقای رادی من اینطور شدمم ما زبان هم دیگر رو خیلی خوب می فهمیم بعضی از دوستانشوخی می کنن میگن مرزبان متخصص رادی شده اما شوخی نیست من 9 اثر بزرگ رادی رو کار کردم الان ام دارم نهمین اثر بزرگ رادی رو کار میکنم امیدوارم عمر من کفاف بده و حالا حالا از رادی کار کنم.

ن:انشا الله

م:آرزوی من این که روزی بیاد اثری از رادی نباشه   که من اجرا نکرده باشم. این جاست که می خوام بگم که ما هم دیگه رو پیدا کردیم و وقتی یه مونولوگ از رادی رو  می خونم کاملا آشنام و درکش می کنم.

این روز ها که من کمی دور از کارم در خانه و همین طور که می دونید در خانه همه حافظ ،سعدی، مولوی وفردوسی  و غیره داریم  برای من هم آثار رادی این حالت رو داره من با شخصیت های رادی زندگی می کنم با بلبل رادی که سال 63 کار کردم، با هاش حرف می زنم ، به محاکمه می کشمش. من در تنهایی خودم گه گاه وقتی کوه می رم تمام دغدغه من آثار رادی هست. با شخصیت هاش حرف می زنم.

ن: من یه کاری از استاد رادی می خوندم که به شدت من رو تحت تاثیر قرار داد و برام سوال بود که چرا مرزبان سراغ اجرای این اثر نرفته« منجی در صبح نمناک»؟

م:منجی در صبح نمناک رو دو سه بار به سیما پیشنهاد دادم که که در تلویزیون کارش کنم و تلاش کردم که این اثررا به صورت تله تئاتر و یا یک سریال 7،8 قسمتی کارش کنم.

به دلائل عجیبی تلویزیون هر دفعه این متن رو رد کرد و اصلا من مدعی این قضیه هستم که چرا تلویزیون  آثار فرنگی و خارجی رو در هر سطحی که هست خوب ، متوسط یا بد پخش می کنه چرا این نویسنده های بزرگ حتی  می شه گفت ابر نویسنده ها رو پخش نمی کنه کسانی مثل رادی، بیضایی، مرحوم ساعدی و کسان دیگر که خیلی هم کم هستند. چرا آثار این بزرگان نباید در سیما پخش بشه ؟.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی  و مرکز هنرهای نمایشی ارزش رادی رو درک کردن و می دونن رادی کیه و این ارزش رو برای این بزرگان قائل شدند و نمی دونم چرا به طرف این کار نرفته ویا خیلی جدی بر خورد نکرده. این جزء اون دسته نمایش های ست که اگر خیلی تخفیف بدیم 4:30 ساعت تا 5 ساعت زمان اجرای نمایش خواهد بودو تماشگر امروز تحمل تماشای این نوع نمایش رو نداره.

ن: مشکل تئاتر ما رو در چی می بینید؟

م:می دونی مشکل هنر های نمایشی ما توی این مملکت چیه؟ قائم به فرد بودنه، مسئاله سلیقه است. فلان دانشجوی من الان مسئول فلان بخش نمایشی می شه و حالا من نمی تونم به این ثابت کنم که رادی چرا نباید کار بشه؟ به چه دلیل پلکان رادی باید خاک بخوره؟و حتی نویسنده های دیگر ما.تشکال کار ما این که همیشه مرغ همسایه غازه ما همیشه اون ور آب رو نگاه می کنیم و حاضر نیستیم دور و ور خودمون رو نگاه کنیم. ما حافظ خودمون رو نمی بینیم می ریم سراغ آندره ژید اون رو می خونیم، فردوسی رو نمی شناسیم ولی ایلیادو ادیسه رو چرا. وقتی راجه به رودابه و اسفندیار صحبت می کنی نمی شناسن و این درده و به هر حال احترام امازاده دست متولیشه ما اییم که باید این ها رو بزرگ داشته باشیم، من هم می تونم برم از میلر و شکسپیر کار کنم البته ماشا الله الان شکسپیر توی ایران شده آ ب خوردن.

من یادمه توی فرنگ به دلیلی دانشگاه ام دیرتر شروع می شد چون من بورس نبودممن زبان می خوندم گفتند توی رشته خودتم باید درس بخونی دو ماه بیدار بودم من رفتم یه دانشگاهی رو پیدا کردم که برم اونجا مشغول شم بعد وقتی رفتم اونجا همون اول که وارد شدم به من گفتن تو ردی گفتم چرا؟ گفتن که ما برای فرغ التحصیلان  دانشکده های تئاتر کنکور می ذاریم یه عدهایی رو می گیریم و فقط شکسپیرین تربیت می کنیم تو که دیگه وضعت معلومه.

اتفاقا اگر قرار نظارتی باشه روی این ماجرا ها باید باشه که آیا من توانایی این رو دارم که شکسپیر کارکنم. وقتی دور و بر ما این نویسنده خوب وجود داره چرا باید فقط این متن ها کار بشه؟

                                 مرزبان

ن:تله تئتر جدیدای هم دارید؟

م:بله یک کار برای ضبط دارم که هنوز در مرحله صحبته

ن:مرزبان رو برای ما بکشید!

( در همین حال بود که تازه آقای بهزاد فراهانی وارد سالن شده بود و با تمام انژی داشت با همه حرف می زد آقای مرزبان گفت آخه من چی بکشم ؟ که آقای فراهانی گفت بده من خودکار رو بکشم یه نگاه چپ چپی به من کرد که نفهمیدم چرا وبعد روی کاغد این رو کشید. آقای مرزبان هم گفت بنویس که بهزاد فراهانی  این رو کشیده منم نوشتم)

ن: دلم می خواد نظر تون رو در مورد اسم بولوتوث من بگید؟( یه کم تعجب کرد و خوند ostad radi & masoud؟

م: (خندید و گفت) امیدوارم همیشه زنده اشه و سر حال

( همه اعضای گروه آمده بودندو قرار شد که من زود تمومش کنم گفتم چشم )

از اولین دیدار با رادی بگید؟

م: آه...... زمستان 62 بود که رفتم پیش رادی تصوری که از رادی داشتم یه مرد گنده با سیبیل های کلفت بود و اخمو اما وقتی دیدمش چهره جذا و آرامی داشت جالب بود با هم صحبت کردیم و بعد پایه هی این همکاری گذاشته شد

ن: چی کار کنیم که مردم به جای اینکه همه پولشون بدن کرانچی بخرن وبخورن یه بخش رو جمع کنن بیان تئاتر ببینن؟

م: والا این رو از من نباید بپرسید از مسئولین باید بخواین جواب بدن. اول اینکه باید سر کیسه رو شل کنن تئاتر خرج داره چرا باید دستمزد یه بازیگر تئاتر کمتر از بازیگر سینما باشه و حتی دستمزد یه بزیگر سینما چندین برابر یه بازیگر تئاتر باشه در حالی که کار یک بازیگر تئاتر بسیار دشوار وسخته  این رو آقایون باید جواب بدن

ن:هادی مرزبان سر تمرین چه جوریه؟

م: این رو باید از بازیگران ام بپرسید اما خوب نیستم ، جدی، می خوام که کار به بهترین نحو خودش انجام بشه( میخواستم از بازیگر ها بپرسم اما وقت نبود)

ن: مرزبان الان کجای هنر ایرانه؟

م:(می خندد) والا نمی دونم، واقعا نمی دونم کجاست

اصلی ترین دغدغه شما در تئاتر درمان درد انسان هاست؟

اصلی ترین دغدغه من اینکه دیگه هیچ بچه ایی گرسنه نباشه و هیچ خانواده ایی سر گرسنه زمین نذاره و هیچ پدری جلوی فرزندانش شرمنده نشه

ن: ]خرین سوال آقای مرزبان یه بیت شعره:

توی پشت صحنه دنیای ما             خوبی و بدی می مونه یادگار

زندگی برای ما یه خاطره است        از تمام قصه های روزگار

م: راستش این همه کار تئاتر کردیم و سال ها گذشته و فقط خاطره ایی از این کارها مونده من در تمام کار هام با هیچ کسی مشکل نداشتم فقط با یک نفر که همیشه به عنوان یک نقطه سیاهی در ذهن من مونده واز یادم نمی ره

ن: خب تشکر و خسته نباشید دیگه مزاحم تمرین شما نمی شم

م: خواهش می کنم امیدوارم شما هم موفق باشید

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 9:44 توسط محمد مسعود طیبی |

بيوگرافي مسعود طيبي

http://masoudtayebi.persianblog.com/ 

يك وب لاگ ديگر هم در حال راه اندازي است.

http://art-arte.blogfa.com/

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 18:25 توسط محمد مسعود طیبی |

                          

                                پیاده رو های واراژدین

 

الناز شاكردوست كه در سال 84 با اكران همزمان فيلم هاي گل يخ و مجرد ها به سينماي حرفه ايي ايران معرفي شد با فيلم هايي چون عروس فراري، چند مي گيري گريه كني، قتل آنلاين، قاعده بازي، چه كسي امير را كشت، بي وفا پيشرفت سريع خود را ادامه داد تا ظرف مدت زماني كوتاه به يكي از ستارگان سينماي ايران تبديل شود. او همچنين فيلم هاي خدا نزديك است، باد در علفزا مي پيچد، اتوبوس شب، را در نوبت اكران دارد و علاوه بر فيلم نيمه تمام كارناوال مرگ در حال حاضر مشغول بازي در نقش دختر عراقي در فيلم جديد «روح الله حجازي است» به نام «در ميان ابر ها» است. در سال 82 زماني كه الناز شاكر دوست با يكي از دوستانش براي تست فيلم كيومرث پور احمد همراه شده بود و انتظار پايان كار آن دوست را مي كشيد هرگز فكر نمي كرد كه در فيلم گل يخ نقش ترگل را ايفا كند.اما پور احمد كه يكي از كارگردانان مورد علاقه شاكر دوست است او را براي ان نقش انتخاب كرد. جالب اينكه تنها دو هفته بعد از پايان فيلم برداري گل يخ به اصغر هاشمي كارگردان فيلم مجردها معرفي شد و پيش از اكران اين دو فيلم فيلم سومش را هم بازي كرد و اين حركت آنقدر سريع بود كه شاكر دوست در طي ذو سال فهرست بلند بالايي را كه در ابتدا به آن اشاره شد در كارنامه اش جا داد. او يك بار در سال 84 و يراي بازي در فيلم مجردها كانديد دريافت جايزه نقش مكمل از جشن خانه سينما شده و در سال بعد نيز در همين جشن به خاطر بازي در فيلم چه كسي امير را كشت كانديد شد.

                      كارناوال مرگ

در اين ميان « باد در علفزار مي پيچد» به كارگرداني خسرو معصومي،« قاعده بازي» به كارگرداني احمد رضا معتمدي «خدا نزديك است» به كارگرداني علي وزيريان كارهاي بسيار خاطره انگيزي هستند و رها شدن شاكر دوست از لحاظ بازي در فيلم «بي وفا» به كارگرداني اصغر نعيمي اين فيلم را به تجربه ايي خوب براي او تبذيل كرده است.

الناز شاكر دوست با اين وجود كه كم وبيش به يك ستاره تبديل شده است از حضور در كارهاي نو، تجربي و متفاوت هراسي ندارد. او در فيلم هاي كوتاه زيادي از جمله «خط ممتد » به كارگرداني ماني تارخ،« شايد هيچ وقت برنگشتن» به كارگرداني علي عطار بازي كرده است.

بازي كردن در فيلم كوتاه به لحاظ اينكه مي تواند به تجربه هاي بديع تري دست يابد براي او جذاب است.

ميلاد صدر عاملي نيز از صداي او براي فيلم مستند داستاني « پياده رو هاي واراژدين» استفاده كرده است كه در اين كار صداي آتيلا پسياني همراه صداي اوست.

6/4/63 روزي است كه به دنيا آمده او مقطع دبيرستان خود را در رشته رياضي و فيزك با گرفتن مدرك ديپلم به پايان رساند وبا تغيير رشته در پيش دانشگاهي وارد عرصه هنر شد و از سال 81 دانشجوي رشته نمايش دانشكده هنر و معماري است.

الناز شاكر دوست هميشه پر تحرك و پر از انژي است وبه ساير زمينه هاي هنري علاقه فراوان دارد.

تجربه هاي شاكر دوست در حيطه تئاتر محدود به بازي در پايان نامه هاي دانشجويي در سال 81 است و در آثاري چون پدر نوشته آگوست استريندبرگ و دشمن مردم نوشته هنريك ايبسن ازي كرده است.

قرار بود در نمايش« دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد» به كارگرداني هادي مرزبان حضور داشته باشد اما بعد از تغيير نمايشنامه از اين گروه جدا شد. همچنين در نمايش «ندبه» اثر بهرام بيضايي يه كارگرداني امير كاووس بالازاده حضور داشت كه اين كار در نيمه راه تعطيل شد.

شاكر دوست در تاريخ 28/1/84 در مصاحبه با هفته نامه سينما گفته بود« آمده ام كه بمانم» به نظر مي رسداو توانسته اين حرف خود را به اثبات برساند.

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:24 توسط محمد مسعود طیبی |