فقر منابع اطلاعاتی در جامعه متاسفانه یکی از عواملی است که طبقه دانشجو به شدت از آن رنج می برد و برای به دست آوردن کمترین طبقه بندی یا منابع اطلاعاتی باید متحمل سختی های فراوان شود. اصولا به خاطر معضلات اقتصادی افراد(درد نان)، مشکلات فرهنگی و ....تحقیق در کشور ما تقریبا مرده است و حال اگر موضوع تحقیق یک جزء خاص از کلیتی خاص باشد، افسوس.
اما به هر حال، گرد و غباری را بر هم زدم تا بتوانم در مورد موضوع تحقیق شناخت جایگاه مخاطب در تئاتر برای کلاس ترکیب در صحنه، استاد رحیمی مطلبی را در وسع ناچیز و بضاعت خود گرد آورم. تمامی سایت های اینترنتی را بررسی کردم اما هیچ. نکته جالب اینکه همایشی در ازمنه ای نه چندان دور در تابستان 86 با موضوع مخاطب و تئاتر به همت مرکز هنرهای نمایشی در پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار شد که اثری هرچند کوچک از مطالب آن یافت نمی شود که این خود بسی مایه انبساط خاطر اینجانب را فراهم آورد و بعد از مدت ها لبخندی (هر چند از روی ناراحتی) بر لبانم نشست. سخن کوتاه ...!
طبق تحقیقات این حقیر، تنها یک کتاب با نام مخاطب شناسی در ایران ترجمه شده است البته امیدوارم که اشتباه از من باشد آن هم به قلم دنیس مک کوئیل به ترجمه دکتر مهدی منتظر قائم و به چاپ دفتر مطالعات وتوسعه رسانه ها. به هر حال، با اتکا به این کتاب و چند کتاب دیگر که اشاراتی به مقوله مخاطب کرده بودند تلاش خود را آغاز کردم. امید است مقبول افتد.
رسانه چیست؟
یک رسانه چیزی است که تجربه را به دانش تبدیل می کند یا همانگونه که ممکن است به زبان دیگری بگوییم، رسانه ها علاماتی را ارائه می کنند که به رویدادهای زندگی روزمره معنا می دهد(نظریه رسانه ها،ص 6 ، فرد اینکلس) شاید لازم باشد که در آغاز باردیگر یادآور پیچیدگی و دشواری واژه «رسانه» (medium) شویم(هر چند جمع لاتین این کلمه یعنی media ، در استفاده روزمره ای که از این واژه در انگلیسی می شود، به خوبی به عنوان یک اسم مفرد جا افتاده است). یک رسانه عبارتست از هر ابزاری برای برقراری ارتباطات. رسانه حامل یا «واسط» پیام است. بدین ترتیب، واسط ارواح کسی است که به طبق مناسک دیوانه وار مربوط به صفحه «اوایچی»(ouija board) صفحه ای است که روی آن حروف الفبا و علامت خاصی است و مهره ای دارد که توسط انگشت و به اعتقاد معتقدین به امکان تماس با عالم ارواح با هدایت یک روح روی حروف الفبا و علامات مذکور به حرکت در می آید و پیام های مردگان را به زندگان منتقل می سازد، او با نام خود صحبت نمی کند، از طریق او صحبت می شود.
استفاده از واژه «رسانه» به این معنی است که کاربرد درست آن به شمار می برد. تلفن، رادیو، فیلم، تئاتر و تلویزیون همگی به طور هم عرض واسط به شمار می روند(همان کتاب، ص 37) حال که تئاتر به صورت یک رسانه یعنی حد واسط برای رساندن پیام عمل می کند(خواه سرگرم کننده و مفرح و خواه هر نوع پیام دیگر) باید به این مبحث بپردازیم که :
تئاتر چیست؟
پیرامون ریشه های پیدایش تئاتر و سرچشمه های هنرهای نمایشی دو نظریه وجود دارد:1- تئاتر از آئین ها در یونان باستان نظیر دیونسوس و دیگر خدایان شکل گرفته و بعد گسترش یافته به قهرمانان می رسد و نخست شامل بازسازی بوده، اطلاعات در مورد یونان به زمانی می رسد که عناصر مذهبی به شدن رنگ باخته و تئاتر وسیله ای برای عرضه داستان ها و یا حوادث می شود و سرگذشت دیونسوس را به جای روایت صرفا نمایش می دادند. 2- احتمالا منشا تئاتر قصه گویی و داستان سرایی است و صرفا مذهبی و آیینی نمی باشد، یونانیان همچون انسان های ابتدایی دیگر از سنت ادبیات شفاهی برخوردار بوده اند مثل رابسود ها که ایلیاد و ادیسه هومر را در برابر مردم نقل می کردند(مقدمه ای بر تئاتر، اورلی هولتن، ص 27). حال با توجه به هر دو نظریه خاستگاه تئاتر چند نکته قابل توجه است: 1- بیان مطالبی در قالب تئاتر یا همان حد واسط 2- رمزی گذاری این پیام ها یا همان توجه به عامل نشانه شناسی 3- ارائه آن در برابر جماعتی که شاهد و ناظر حوادث بودند.
در نتیجه از طریق هر نمایش پیامی به افرادی که در جمع حضور داشتند، منتقل می شده است. حال بنا به تعریف اریک بنتلی، تئاتر یعنی الف در نقش ب که ج آن را تماشا می کند. براساس همین نظریه و تاملی در سایر هنرها، هنر نمایش، هنری است که در مواجه با جمعیت یا مخاطب کامل شده و ماهیت اصلی خود را پیدا می کند و تنها گونه ای در میان هنرهاست که بدون حضور مخاطب معنا ندارد و گروه اجرایی با مخاطبان به یک اشتراک می رسد، به عبارت دیگر اصل تغییر ناپذیر تئاتر به نمایش گذاشتن حوادث، در بعدی از زمان و مکان است که وحدت دارد و توسط تعدادی تماشاگر و مخاطب اشغال شده است. حال:
مخاطب کیست؟
واژه مخاطب، مدت هاست که در فرآیند ارتباط جمعی اصطلاح رایجی شده است برای اشاره به دریافت کنندگان در مدل ساده خطی (منبع، مجرا/کانال، پیام، دریافت کننده، اثرات) که توسط پیشگامان حوزه رسانه پژوهی ارائه شده است. گفتمان جا افتاده ای وجود دارد که بر طبق آن مخاطب به طور ساده به خوانندگان، بینندگان، شنوندگان یکی از رسانه ها یا هر محتوا و نمایشی اشاره دارد(مخاطب شناسی، فصل اول)

این واژه، یکی از شاخه های موضوع مطالعه ارتباطات جمعی و نیز یکی از حوزه های اصلی پژوهش های تجربی را مشخص می سازد. مخاطبان محصول زمینه اجتماعی هستند که به ایجاد علایق فرهنگی، فهم ها و نیازهای اطلاعاتی مشترک می انجامند و هم واکنشی به الگوی خاص شرایط رسانه ای. با توجه به این نکته بررسی نیازهای فرهنگی ، کمک به سزایی در پیدایش مخاطب تئاتر که به دو بخش حرفه ای و آماتور تقسیم می شود(که تشریح این دو در این مقال نمی گنجد) دارد. باید به این نکته توجه داشت که هر طبقه و قشری از مردم ایران و اگر جزئی تر بررسی کنیم در محدوده شهرمان تهران، فرهنگ و نیازهای خاص خود را دارا می باشد. لذا، کارگردان نباید صرفا به علایق و افکار خود بسنده کند و باید این نکته را در نظر بگیرد که تئاتر با حضور و هم نفسی مخاطب یا همان تماشاگر در سالن است که معنا می یابد. براین اساس، اولین و مهمترین نکته ای که کارگردان برای شروع و تولید یک اثر دراماتیک باید بدان بپردازد هویت شناسی و ماهیت شناسی مخاطب است. توجه به مقولاتی چون جایگاه دین در جامعه، نگاه افراد جامعه به زندگی و هستی شناسی، نوع برخورد اجتماع با مقولات علم، اقتصاد و فرهنگ که به نظر اینجانب مقوله اقتصاد را می توان عاملی مهم در مبحث شکل گیری مخطاب و فرهنگ دانست زیرا تا زمانی که فرد در اجتماع اصولی ترین و ابتدایی ترین نیازهایش یعنی نیاز به خوراک، پوشاک، مسکن و به طور کلی ادامه حیات تامین نشود نمی تواند به مقوله فرهنگ، هنر و به طور اخص به مقوله تئاتر بپردازد. اما از دیگر نکاتی که کارگردان باید در امر مخاطب شناسی به بررسی آن بپردازد مساله سرگرمی است و بعد به مثابه یک دستگاه تولید افکار عمل کند زیرا با گسترش رسانه های مختلف نظیر ماهواره ها، اینترنت و .. که جذابیت های بصری فراوان اما سطحی دارند کمتر کسی حاضر است به دیدن تئاتر بنشیند مگر اینکه نیازهای او سنجیده شود. البته، این بدان معنی نیست که کارگردان و گروه اجرایی خود را تاحد خواسته های جامعه پایین بیاورند اما باید شاخصه هایی را مدنظر بگیرند تا مخاطب بتواند با اثر ارتباط برقرار کند چون در هر حال، تئاتر با مخاطب است که معنی می یابد. شاید بهترین روش برای شناخت و بررسی جایگاه مخاطب از دیدگاه اورلی هولتن بررسی یک اجرای نمایشی با عنوان یک عمل ارتباطی بر حسب عناصر تشکیل دهنده یک مدل ارتباطی است. بدین ترتیب، یک فرستننده ، یک گیرنده ، یک پیام به صورت مجموعه خاصی از علامات، یک مجرا و یک بازخورد یا پاسخی از گیرنده وجود دارد. پیام کلی تئاتر برداشتی ا ز زندگی آدمی است و اینجاست که گروه اجرایی نقشی مهم را برعهده دارد. چه برداشتی از زندگی؟
مخاطب، زمانی با اثر ارتباط برقرار می کند که ریشه های مشترکی بین اثر و زندگی حقیقی خود پیدا کند. پس این مهم که چه برداشتی و چه نگاهی از زندگی را به مخاطب ارائه می دهیم اهمیت می یابد برای مثال، شیوه های نمایش های ایرانی، معمولا چندان جذابیتی برای مخاطب اروپایی ندارد مگر در متفاوت بودن شیوه اجرایی و نه در مفهوم، و هیچ گاه دغدغه های فردی که در ایران زندگی می کند، همگون با دغدغه های فردی که در نروژ زندگی می کند نیست و به همین لحاظ، عموما اجرای این گونه نمایش ها مثلا جان گابریل بورکمن، اثر هنریک ایبسن، اگر تغییراتی در خور توجه در آن داده و ریشه های مشترکی بین آن و جامعه ایرانی یافت نشود، هر چند که خوب هم به روی صحنه بیاید، تماشاگر را دچار خستگی می کند زیرا اجرای اثر را مطابق با دغدغه های روز خود نمی یابد. از طرفی باید تحمل مخاطب را نیز در نظر گرفت برای مثال تماشاگران ژاپنی مایلند تا 6 ساعت خود را صرف تماشای یک اجرای کابوکی کنند ولی در فرهنگ غرب، احتمالا 3 تا 3 ساعت و نیم بیشترین زمانی است که اکثر تماشاگر می خواهند صرف تماشای یک اجرا کنند و در ایران نهایتا نزدیک به 2 ساعت. حال پیام هر نمایش اختصاصی تر و بدیهی است که گیرنده پیام تماشاگر است. در نتیجه نحوه ارسال پیام یا کدهای ارتباطی از طریق منبع پیام یا همان گروه اجرایی به گیرنده پیام یا همان مخاطب، خود نیز اهمیت می یابد . توجه به این نکته که تماشاگر تا چه حد می تواند پیام ها را رمز گشایی کند و یا اینکه چگونه کد ها ارسال شود که برای مخاطب بیگانه نباشد و گاهی اوقات ، نحوه ارسال غلط این کدها و پیام ها یا به بیان بهتر ، شیوه اجرایی به گونه ای است که موضوعی آشنا را کاملا غیر قابل فهم می کند در نتیجه برای دستیابی به مخاطب و گرایش آنها به تئاتر توجه به نوع پیام و نحوه ارسال آن نیز اهمیت فراوان دارد.
تاریخچه مخاطبان
منشا اولیه مخاطبان رسانه ای امروز، در اجراهای تئاتری و موسیقیایی عمومی و نیز در مسابقات و نمایش های دوران باستان نهفته است. نخستین برداشت های ما از مخاطب به گرد آمدن مردم دریک مکان خاص اشاره دارد. تمام شهرهای یونان و رم دارای یک تئاتر یا میدانگاه بودند و بدون تردید حتی قبل از آن هم، گردهمایی هایی غیر رسمی برای اهداف مشابه یا به جهت مناسبت های مذهبی یا دولتی مرسوم بوده است. مخاطبان یونانی – رومی ویژگی های بسیاری داشته اند که امروزه هم آشنامی نماید، از جمله:
1- برنامه ریزی و سازماندهی دیدن و شنیدن برنامه ها و همچنین خود اجراها
2- ویژگی مردمی و مردم پسند وقایع
3- محتوای سکولار( و نه مذهبی) اجراها – برای سرگرمی ، آموزش ، و تجربه های تخیلی عاطفی
4- داوطلبانه بودن عمل افراد به هنگام گزینش و توجه
5- تخصصی شدن نقش های نویسندگان ، نقش آفرینان و تماشاگران
6- مکان مندی نمایش و تجربه تماشاگران
از اینرو، مخاطب به عنوان گروهی از تماشاگران وقایع ماهیتا سکولار در بیش از 2000 هزار سال قبل جا افتاده بود.
موخره:
نهاد مخاطب دارای رسوم و قواعد و انتظارات خاص خود نسبت به زمان ، مکان و محتوای نمایش هاست. لذا باید برای انتخاب و اجرای یک نمایش به پیشینه فرهنگی ، مذهبی، اقتصادی و همچنین شرایط کنونی جامعه توجه خاص داشت. بسیاری از هنرمندان به پیشینه تاریخی خود نگاهی دارند اما حال جامعه از نگاه آنها دور می ماند ویا عکس این ماجرا اتفاق می افتد. البته در این میان سود بردن از علم جامعه شناسی و روان شناسی اهمیت بسیار دارد اما در توان این بنده حقیر نمی باشد.
به قول همسرش رادی کبیر، رادی اسطوره. اکبر رادی در روز دهم از مهر ماه سال 1318 در رشت پا به عرصه وجود گذاشت. و فرزند سوم از يك خانواده شش نفره است. نام پدرش «حسن» كه با 9 كلاس سواد به زبان هاي فارسي، تركي، فرانسوي و روسي تسلط داشت و در خيابان شاه قنادي و به اتفاق برادرش كارخانه قند ريزي و سخت گرفتار معاملات كه اين موضوع مجالي براي پرداختن به فرزندان را نمي گذاشت. مادر اكبر« ام البنين » زني بي سواد اما با احساس، دانا و شايسته بود. رادي چند سال اول زندگي خود را در رفاه نسبي گذراند . چهار سال اول دوران تحصيل خود را در دبستان «عنصري » پشت سر گذاشت اما در سال 1339 به علت ورشكستگي پدر به تهران آمدند فقر به شدت آن روي خود را به رادي نوجوان نشان داد تا جاي كه براي تهيه نياز هاي اوليه خود دچار سختي فراوان بود. خالق نماشنامه«منجي در صبح نمناك» دو سال آخر ابتدايي را در دبستان «صائب» تهران گذراند و دوره متوسطه را در دبيرستان فرانسوي «رازي» به پايان رساند. رادي مي گويد:( در طول تحصيل يك دو سال باطل هم داشتم: اين كه در مقطع ابتدايي محصل درس نخوان زرنگي بودم و در كتبي امتحانات نهايي حوزه شاگرد اول شدم، سوم دبيرستان بودم، پانزده ساله، كه بر اثر يك بحران شديد روحي، و سردي به درس و مشق و گرايش به مطالعه سه تجديد آوردم و با همان سه تجديد رد شدم ...) رادي يك سال نيز در كنكور پزشكي شركت كرد كه موفق به قبولي در دانشگاه نشد. او در سال 1339 در رشته علوم اجتماعي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پذيرفته شد و چهار سال بعد نير در فوق ليسانس همان رشته قبول شد اما در هنگام اخذ پايان نامه درس را به علت فشار زندگي مشترك رها كرد. رادي که جای خالیش اکنون چون پتکی بر پیکره بی جان تئاتر است، همیشه به جوانان عشق می ورزید، همیشه سعی داشت تا در این روزگار بی مهری تئاتر و مدیران آن دلگرمی و چراغی فروزان برای جوانان باشند.ریشه ای باشد برای درختی که میوه آن جوانان شیفته تئاتر هستند.این روح پر تلاطم که همیشه در پی نجات انسان بود، از سال 1340 با حكم رسمي معلم شد.
علاقه بيش از حد او تئاتر باعث شد تا مطالعات خود را به زمينه ادبيات و تئاتر اختصاص دهد و دو نمايشنامه رونه آبي(1341 ) با هزينه شخصي و افول(1343 )با هزينه گروه طرفه به چاپ رساند. استاد اكبر رادي در سال1341 به عضويت گروه ادبي طرفه در آمد كه اعضاي آن را اغلب دانشجويان تشكيل مي دادند كه سوادي انقلابي ادبي را در سر داشتند. رادي در سال 1344 با يكي از هم دنشگاهي هاي خود به نام« حميده عنقا» ازدواج كردو روزگار خوشی را با هم آغاز کردند ولی اکنون همسر بزرگوار او می گوید: زندگی دیگر بدون رادی بزرگ برایم معنای ندارد. او صاحب دو فرزند پسر به نام هاي آريا و آرش شد. كه فرزند اولش آريا و همسرش هر دو پزشك و آرش فارغ التحصيل رشته كامپيوتر هستند. اين نمايشنامه نويس همچنين در مقام استاد دانشگاه در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد به تدريس دروس نمايشنامه نويسي پرداخت و در سال 1373 بازنشسته شد. اولين تجربه جدي رادي در حوزه ي ادبيات داستاني بود به نام « باران» كه در مسابقه داستان نويسي مجله «اطلاعات جوان » چاپ و ميان بيش از هزار داستان در سال 1338 برنده جايزه اول شد. او در سال 1336 اولين نمايشنامه خود به نام« از دست رفته» را به رشته حرير در آورد اما به علت دلخواه نبودن، آن را هرگز در ليست آثار خود قرار نداد. اولين و مهمترين اتفاق زندگي رادي آشنايي او با شاهين سركسيان به معرفي احمد شاملو در سال1339 بود . سركسيان كه تسلط كامل بر سيستم استانيسلاوسكي داشت بعد از خواندن «روزنه آبي» وتحسين فراوان رادي جوان تصميم به اجراي آن گرفت و مصرانه از رادي خواست كه جز نمايشنامه چيز ديگري ننويسد. دومين اتفاق موثر در زندگي رادي آشنايي او با«جلال آل احمد» است و با اين كه به لحاظ فكري با هم تفاوت زيادي داشتند اما رادي آل احمد و سركسيان را در زندگي خود بسيار پر رنگ با اهميت بر مي شمارد. اولين نمايشنامه اي كه رادي خواند «دوشيزه ارلئان» شيلر بود، اما بيشترين تاثير را در نگارش از آثار« چخوف» و« ايبسن» گرفت. تماشاي صحنه تئاتر هيچ گاه رادي را ارضا نمي كرد وخواندن نمايشنامه را به تماشاي آن ترجيح مي داد و بر خلاف نظريات متعدد نمايش نامه را يك شكل كامل ادبي مي دانست كه براي تكميل نيازي به صحنه تئاتر ندارد و اعتقاد داشت كه نمايشنامه هاي شاهكار جهان به علت اجرا ماندگار نشده اند بلكه به خاطر ساختار و محتوا پا بر جا هستند. اكثر آثار این استاد گرانمایه را نمايشنامه هاي بلند تشكيل مي دهد وتنها چند اثر آخر او كوتاه هستند. ديالوگ در آثار رادي بسيار حائز اهميت است و شخصيت پردازي ها بر پايه آن صورت مي پذيرد كه اين مهم ترين خصيصه نمايشنامه نويسي اكبر رادي مي باشد.پرداختن به موضوعات روز جامعه هميشه بالاترين دقدقه او براي نوشتن بود.می خواست از انسان بنویسد، از شرف او حرف بزند، انسانی نه سیاه و نه سفید، انسانی خاکستری و به قول خودش، نوشته هایش:«کنایه نیست، اسائه نیست، نیش های سطحی و پرتاب های لوکس و این چیز های عامیانه نیست، هیچ، پشت لایه ی بسته داستان، این مکاشفه ای در قلمروی گناه است در جهان، با شقاوتی که بی گناهان گناه می کنند و گناهکاران در ذات خود بی گناه اند.»
شخصيت هايي در باطن معصوم كه هر كدام به نوعي استحاله پيدا كرده اند و به قول رادي:« عقربي در درون » ومي كوشد تا درون خسته وخاموش انسان را با تلنگري آگاه سازد. رادی که از زبان همسرش تا آخرین لحظات قبل از دنیا رفتنش دست از نوشتن بر نداشت، در مقدمه ی تانگوی تخم مرغ داغ چنین می گوید:« پس، اینک تانگوی مرا بخوانید، آهسته درنگی کنید، و آنگاه در باب انتشار آن هرگونه مطلحت بدانید خیر است. گرچه آرزوی ممکنی داشتم که« تانگوی تخم مرغ داغ»- اگر نه روی صحنه- دست کم به تیراژ معدود کتابی (فقط برای محصلین رشته و اهل حرفه) ببینم. که این درام نقطه بلورین ایمان من به حیثیت آدمی است، ترانه غمگین آنکه شبانه در گوش من سرود:« مرا با زوفا بشوی که طاهر شوم، مرا بشوی که از برف سفید تر شوم.». رادی هم رفت، خسته و خاموش اما با امید، امید به آینده ای که جوانان می سازند. رادی در روز چهار شنبه 5 دیماه 1386 همچون منجی در صبح نمناک، آهسته،با گل سرخ وداع کرد. روحش شاد، باشد که قدر بازماندگان را بدانیم.
همیشه شاگرد او مسعود طیبی