بازیگران: مسعود میر طاهری، حسام منظور، نسرین نصرتی







به نام خالق هنر
هنرمند گرامی......
بدین وسیله از شما دعوت می شود تا از نمایش کاکتوس
نوشته اکبر رادی و به کارگردانی مسعود طیبی دیدن فرمایید.
امید، که حضور گرم شما سختی های دشخوار اجرای این اثر را
برای گروه اجرایی التیام بخش باشد.
مسعود طیبی
گروه هنری میزانسن
انسان نشانم بده، انسانی گرم،زنده، معاصر،که من صدای جرجر استخوانم را در او بشنوم، انسانی سرشته به ایمان و رنج منتشر، که تمام اعتبار و درخشش پلاتوی تو بسته به جمال اوست. و بی او بدان که صحنه سیاه است. یک غار مدرن، بی نور، سرد، که اشباح سرگردانی در سجاف آن بیهوده راه می روند. و آیا نوبت به غارهای مدرن و تیره آغازیان رسیده است؟... خوب من! همیشه یکی هست که عاشقانه بخواند.
اکبر رادی
مکان: میدان انقلاب-خ ۱۶ آذر-جنب کلینک-سالن اصلی تالار مولوی
زمان: تیرماه ۸۷ ساعت:۲۰
طرح نمايشي
خبر آرشيوي
بر اساس رمئو و ژوليت اثر ويليام شكسپير
نويسنده: مسعود طيبي
( نور عمومی، دو مکعب در صحنه٬ یکی در سمت راست و جلوی صحنه، دیگری در سمت چپ انتهای صحنه پشت مکعب سمت چپ
x1 نشسته و x3 در حال شانه کردن موهای اوست در مکعب دیگر نیز y در حال شانه کردن موهای x2 است )X3:نمی تونم
y: من ام نمی تونم
X3: (زیر لب) عشق همچون مرگ توانا ست!!
y: چی گفتی؟
X3: نمی تونم
y: نمی تونم( دیگر شانه نمی کنند)
X3: نتونستیم
y: آره
X3: زندگی ما رو از بین بردن
y: اگه بخوایم این تنها راهشه، وگرنه راحتمون نمی ذارن
X3:آخه این کار ...
y: می ترسی؟
X3: ......!
y: اگه منو دوست داری...
X3: می دونم
y: پس زود باش تمومش کن
X3: چرا نمی فهمی؟
y: اگه منو دوست داری...
X3: پس بخند ) نور می رود)
X3: (نور٬ در وسط صحنه x1 وx2 روبروی هم نشسته دو لیوان در دست دارند٬ می نوشند و می خندند. صدای خر خر و نفس کشیدن سختی به گوش می رسد. صدا قطع می شود.x3 وy به انتهای صحنه می روند تابوتی می آورند. دو برادر بلند شده جنازه ایی خیالی را به خاک می سپرند به هم نگاهی زیرکانه می کنند در جای خود می مانند. x3 وy بر روی دو مکعب ایستاده اند.
y: قضیه چیه؟
X3: نمی دونم( نمی دونم روزنامه ای از جیبش در می آورد و می خواند)
y: جالب نگاه نکردن
X3: مشکل مخارج دفنه
y: فکر نمی کنم
X3: پس چی؟
y: بیشتر می خوان
X3: هنوز نمرده که...
y: توی روزنامه ها ی زیادی خوندم که به خاطر...
X3:فکرشم نکن .... تلخن اما دیگه...
y: ترسیدم
X3: از چی؟
اگه بفهمن ما می خوایم با هم...
اس: عجولانه نتیجه نگیر، من هم می ترسم!!!
(x1 و x2 دو مکعب را کمی جلو تر و با فاصله می گذارند و می نشینند رو پشت به هم x3 وy بین آنها طوماری بلند عبور می دهند و بر روی زمین می چسبانند، x1 و x2 بلند می شوند یکی از ابتدا و دیگری از انتها نامه را می خوانند بتدریج که به هم نزدیک می شوند از نوشته های طومار برافروخته می شوند طومار را می خواهند از هم بگیرند اما بر اثر کش مکش پاره می شود. خشمگین به هم می نگرند .)
( x3 وy در يك دايره به دور هم در وسط صحنه مي گردنند در درون اين دايره دو مكعب قرار دارد كهx1 وx2 رو به روی هم نشسته اند۲٬ دو ظرف نامتعادل و شفاف پر از خون در جلوي آنها است و هر كدام يك بسته اسكناس در دست دارند بر روي بسته های پول به زبان ناشناسی نوشته شده است هر كدام رقمی را نشان می دهد)
X3: عين دو تا حيون افتادن به جون هم
y: آره٬ عین دوتا حیون افتادن به جون هم
X3: .....!
y: زود عوض شدن
X3: همه توي شرايط تغيير ميكن بوی پول. اسلحه خريده
y: چی؟
X3: رفته اسلحه خريده
y: چرا؟
X3: مي ترسم اتفاق بدي بيفته
y: می ترسم اتفاق بدی بیفته
X3: بوم
y: بوم
X3: پول، پول،پول( ادامه می دهد. نور می رود)
(نور٬ x1وx2 پول را در خون ميزنند و مي خورند این کار را مجدد انجام داده پول را نزدیک دهان می برند اما نمی خورند)
( x3و y1در انتهای صحنه روی مکعب ها پشت به هم و بسیار نزدیک)
y:جلو نيا
X3: چي شده؟
y: مي گم جلو نيا
X3: چرا؟
y: نميخوام ببيني
X3:نمی خوای ببینم؟
y: فهميد؟
X3: فهميد؟
y: ببين( خود را به x3 نشان ميدهد کتک خورده است ) خوشت مياد؟
X3: نه!
y: ميگه تو عاشق دشمن مني؟، بايد كشته بشي
X3: منم از خونه انداخت بيرون.
y: مگه وصيت نامه نبود؟
X3: نابودش كردن
y: ارزش داره؟
X3: مي فهمن كه نداره اما بعد از مرگ
y: عجيبه، يه دفعه
X3: پول، پول ، همه چیز رو مي تونه عوض كنه
y: ( به صورتش دست می زند) مي سوزه
X3: میدونم که می سوزه
y: چي كار كنيم؟
X3: اون ها رو يا خودمونو؟
y:هر دوتا رو ( نور می رود)
(x1 نور٬ و x2 كمي جلوتر هر يك در حال بلعيدن عضوي از بدن يكديگر هستند كه اين عضو دست است و به صورت آستين جدا شده از كت هايي كه بر تن دارند ديده مي شود در حين خوردن٬ x3و y صورت به صورت هم و نيم رخ ايستاده اند )
X3: راهش چيه؟
y: مي گه بايد برم
X3: كجا؟
y: نگفت.
X3: باورم نميشه من بدون تو ...(y1 حرفش را قطع مي كند)
y: من هم هينطورم من بدون تو .... (كمي فكر)
X3:توي فكرت چيه؟
y: برم دیگه هيچ كاري نمي تونم بكنیم، ازش مي ترسم
X3: من نمي ذارم
y: چطوري؟
X3:( به روي خودش نمي آورد) حالا كي هست؟
y: یه بشکه پر از کثافت، نه یه آدم
X3:آخه كجا؟
y: ني دونم، اگر هم بدونی می کشتد، مثل سگ مي كشتد.
X3: مثل اينكه بدت نمي ياد؟
y: برات متاسفم اگه دوستت نداشتم
X3: دوستم نداشتی؟
y: دوستت نداشتم؟
X3: دوستم نداشتی؟
y: دوستت نداشتم؟
X3: آدمها معلق اند بعضي وقت ها اصلا معلوم نيست چه اتفاقي داره مي افته همه چي بهم گره خورده آدم...(y1 حرفش را قطع مي كند)
y: مي شه تمومش کنی؟ حرف آخر، نمي خوام برم.
X3 : نمی ذارم
y: نمی ذاری؟
X3: چي؟
y: یکی من دارم یکی تو
X3: چرند مي گي
y: نه
X3: زده به سرت
y: دوستت دارم...(X3 حرفش را قطع مي كند)
X3: شوخيت گرفته؟
y: نه، يكي من دارم يكي تو( نور می رود)
( نور عمومی، دو مکعب در صحنه٬ یکی در سمت راست و جلوی صحنه، دیگری در سمت چپ انتهای صحنه. پشت مکعب سمت چپ x1 نشسته و x3 در حال شانه کردن موهای اوست در مکعب دیگر نیز y در حال شانه کردن موهای x2 است )
X3:نمی تونم
y: من ام نمی تونم
X3: (زیر لب) عشق همچون مرگ توانا ست!!
y: چی گفتی؟
X3: نمی تونم
y: نمی تونم( دیگر شانه نمی کنند)
X3: نتونستیم
y: آره
X3: زندگی ما رو از بین بردن
y: اگه بخوایم این تنها راهشه، وگرنه راحتمون نمی ذارن
X3:آخه این کار ...
y: می ترسی؟
X3: ......!
y: اگه منو دوست داری...
X3: می دونم
y: پس زود باش تمومش کن
X3: چرا نمی فهمی؟
y: اگه منو دوست داری...
X3: پس بخند ) نور می رود)
( پارچه ای خون آلود عرض صحنه را فرا گرفته کمی از زمین فاصله دارد از پارچه خون می چکد x1 و x2 پشت به تماشگر روی سکو ها نشسته اند)