تبليغاتX
نقد تئاتر

 

نگاهی به نمایش شکار روباه نوشته و کاردکتر علی رفیعی

 

آیا در گذشته جامعه ایران به مثابه ی سرد خانه ای برای تلمبار کردن مردگان بوده است؟ آیا افکار مردم این سرزمین در سردخانه سرد و تاریک استبداد به زنجیر کشیده شده است؟

زمینه های متعددی باعث به وجود آمدن استبداد در یک جامعه می شود از شرایط جغرافیایی، تا مذهب، شرایط اقتصدی و عوامل متععد دیگر. اما رشد و بلوغ برخی از این مستبدین متفاوت است جایی که سرگذشت انها و تاثیر این مستبدین در جامعه تا هزاران سال خواهد ماند. بدون شک یکی از این مستبدین آغا محمد خان قاجار است. و حال دکتر رفیعی نگاهی متفاوت بدان انداخته است.

شکار روباه

آغا محمد خان قاجار علاقه بسیار فراوانی به شکار روباه داشته است. اما در اینجا نحوه شکار روباه است که تمامی نمایشی به همین نام از آن پیروی می کند.آغا محمد خان تمام روز رو در پی یک روباه با اسبش می تاخته تا جایی که دیگر اسب تونان مقاومت نداشته و روباه نیز از فرط خستگی نقش زمین می شده است؛ روباه را می گرفته و دور گردن آن زنگوله آویزان می کرده وبعد روباه را رها می کرده است. اینطور به نظر می اید کار چندان هم بی رحمانه نبوده است، اما دقیق تر به این زنگوله نگاه می کنیم اول اینکه آرامش روباه با وجود زنگوله از بین می رود، در وهله دوم روباه نمی تواند شکار کند زیرا صدای زنگوله شکار او را فراری می دهد در نتیجه کرسنه می ماند. و سومین تاثیر شوم، آنست که نمی تواند جفتی پیدا کند زیرا بازهم صدای زنگوله ماعن برقرای ارتباط کامل میان او جفت می شود؛ و در نهایت روباه از گرسنگی و تنهایی به بدترین وضع می میرد.

این دقیقا همان بلایی است که آغا محمد خان بر سر تمامی اطرافیانش حتی برادرانش می آورد.او حتی به عمه خود که تمامی بار زندگی او بر دوش اوست و محمد اخته را از کودکی بزرگ کرده است رحم نمی کند و عمه خود که حکمی بیشتر از مادر برای او دارد را می کشد.

 

 

 

چون و چرایی اختگی

به هر علتی محمد قاجار کوچک در دست خان زند اسیر است. خان زند برای جلوگیری از طغیان او در اینده واینکه نسل قاجار را ریشه کن کند. پسرکی کوچک محمد را در باغی اخته می کند.

درد

آغا محمد که اکنون به خاطر اختگی لقب آغا را بر دوش می کشد و سال هاست به عنوان خواجه حرمسرا کار می کند دردی احساس می کند دردی دوگانه که یکی باعث رخ داد دیگری شده است.1. اینکه هرگز نمی تواند با زنی در ارتباط باشد و دیگر مرد نیست و مورد تمسخر همه است. 2. دوم عقده ای است که در او روز به روز برای انتقام رشد یافته است زیرا خان زند زندگی او را تباه کره است. در اینجا ست که به آهستگی شخصیت روحی – روانی او شکل می گیرد.

در طی این همه سال این درد باعث بروز عقده ای فراوانی شده است که او با سکوت خود انها را مهار کرده است.

همه چیز آغاز می شود

خان زند می میرد؛ آغا محمد خان قدر فرصت بدست آمده را می داند و می گریزد. او در تمام این سال ها در پی چنین فرصتی بود تا با آتش کینه خود هم را بسوزاند. آغا محمد خان که به لحاظ جسمی بسیار ضعیف است تمام قدرت خود را به کمک عمه ای که از او نگهداری می کند به ذهن پر تنش خود واگذار می کند تا کیاسی و ترفند های گوناگون قدرت خود را عامال کند.

قدرت انتقام

همه جا سایه ی قدرت آغا محمد خان و عمه ای است که او را همچون ماده شیری حمایت می کند.

خاندان زند و تمامی برادرنش و حتی زن برادری که مرده است، در انتظار رسیدن آغا محمد بعد از فرار هستند. کسی نمی داند اوکیست و چه خواهد کرد. اما از همان زمان شروع انتظار زمزمه پس زدن او بین باقی خاندان شکل می گیرد. آغا محمد می رسد و به محض ورود با قدرت نمایی که در زمین اختگی ریشه دوانده است همه را تحت فرمان خود در می آورد. اما هدف او جانشین خان زند است. هدف او انتقام است، و برای نیاز به قردت بلا منازع است.

 

 

دزدی، تزویر،قتل

آغا محمد در این وادی یه کمک عمه خود یکه تازی می کند. ابتدا راهزنی، زیرا راهزنی راهی است برای بدست آوردن سرمایه که اولین عنصر برای رسیدن به قدرت است. برداران خود را به مناطق گوناگون برای راهزنی، به دست آوردن مال، تجهیز نیرو و ... گسیل می کند. برادان در ابتدا با محمد خان همکاری می کنند اما هرگز او را نپذیرفته و شروع به طرح بر اندازی می کنند. برادران او هرگز قدرت آغا محمد را نمی فهمند و با او وارد نزاعی ناشیانه می شوند. خان قاجار لا تزویر های خود برگ برنده در دست دارد و از نفاق میان برادران استفاده می کند. تمامی آنها را از هم جدا می کند و به مرور و با حیله ها و زمینه چینی های گوناگون آنها را می کشد. او برای پیشبرد اهداف خود مزدورانی دارد که حاظرند در ازای دختری زیبا، اسب و پول برای او ادم کشی کنند. که این البته خود تمثیلی است از کسانی کم ارزش اند و کم قیمت. دخترانی، اسب هایی و پولی که آغا محمد خان هرگز به آنها نمی دهد. بنابراین اولین کسانی که باعث ترقی اغا محمد شده اند اکنون دیگر زائد هستند و باید به کار آنها خاتمه داد. بنابراین تمانی برادران می میرند.

آرامش، سردخانه، استبداد

اصلا جایی نگرانی نیست من انتقام خواهم گرفت. تمام ذهن آغا محمد خان در گیر این است که

چطور و بدون اشتباه مزاحمین خود را حذف کند. اعم از برداران وغیره یک به یک قربانی آرامش انتقام آغا محمد خان می شوند و به سردخانه فراموشی استبداد خان قاجار رهسپار می شوند. نتیجه ای که خود کامگی می تواند داشته باشد تنها سرمای سر اجتماعی، سیساسی و .. است، که این همان تاثیر روحی و روانی اغا محمد است که طی سال ها حبس در حرمسرای خان زند پدیدار گشته است. محمد به لحاظ روحی افسرده وخسته وتنها است زیرا در این سال ها کسی وجود نداشته است تا با سخن بگوید، به او احترام بگذارد و حتی او را جزء ادمیان به حساب بیاورد. خاطره تلخ کار وحشتناک خان زند نیز به مرور خوی وحشی گری پنهانی را در او ساخته و تقویت کرده است و حال جولانگاه اوست برای یک برون ریزی روانی. واین برون ریزی چیزی نیست جز آرامش در عمل، ایجاد رعب وحشت یا همان سردخانه و شکل گیری خونریزی و استبداد.

 

 

 

عمه جان خدا نگهدار!

استبداد آغا محمد خان قاجار به جایی می رسد، که حتی یار همیشگی و پشتیبان او یعنی عمه اش برای او مزاحم به حساب می آید. کسیس که تمامی نیرنگ ها و تحریکات اغا محمد از دامن او برخاسته بود. او این عمه اش بود که او را فراری داد و همیشه پشت به پشت او تا آخرین و سخت ترین لحظات حامی او بود؛ هم اکنون او نیز عنصری فاسد و زائد است در نظر آغا محمد. پس بدرود عمه جان سرد خانه نگهدار تو باد.

شکار ِ شکار چی

آغا محمد خان تمامی کسانی را مزاحم او بودند آنقدر دنبال کرد تا خسته شدند و تمامی انها را همچون روباهی به کشتن داد. حال این آغا محمد خان ضعیف همیشه تنها ست، حتی تنها تر و ضعیف تر از همیشه زیرا عمه اش در سردخانه است. اما از ابتدای ورود مجدد او به خان زند یک نفر همیشه چشم انتظار او بود؛ بیوه برادرش که او نیز همچون آغا محد کینه ای عمیق برای انتقام دارد، مرگ شوهرش. این بیوه زیبا فرزند پسری دارد و این رویا را در سر می پروراند که روزی قدرتمند ترین فرد کشور شود. زمانی که اغا محمد وارد می شود بیوه در می یابد که او کسی است که می تواند ارزویش را محقق کند؛ هر دو وجه مشترکی دارند: کینه و انتقام پس این بیوه زیبا حتی حاظر می شود با محمد خان خواجه ، زشت ولاغر ازدواج کند محمد خانی که حتی برای رسیدن به هدفش برای غذا خوردن قانون دارد و آن را وزن می کند.

محمد خان تنها که تا کنون هرگز تصوری از در کنار یک زن بودن را ندارد. با بیوه برادرش همراه می شود با اینکه می داند این داستان به خاطر چیست. محمد خان نیز در می یابد که پسر برادرش می تواند جای او را بگیرد زیرا کینه مادر به او ارث رسیده و تند خو بد مزاج است. پس می گذارد تا بیوه برادرش او را شکار کند.

 

هدیه من

  حال زمان انتقام فرا رسده است وآغا محمد خان می رود تا انتقام تنهایی خود را بگیرد. شهر کرمان که وارث خان زند در انجاست محاطره شده. مدت هاست که دروازه شهر بسته است اغا محمد پشت دروازه کرمان با ارمش منتظر انتقام است. بالاخره با خیانت چند سرباز دروازه شهر باز می شود. اسبی به تاخت از ان بیرون می اید و ان وارٍ خان زند است. محمد خان با آرمش مثال زدنی دستور می دهد تا او را بگیرند.اکنون چنین می شود و اغا محمد خان همان می کند که با روباه می کرد وارث خان زند به طرزی شکار می کند که شاهد مگر تدریجی او باشد، دنیا در پیش او سیاه می کند و زنده اش می گذارد اغا محمد خان قاجار چشمان وارث خان زند از از او می گید تا سیاهی را به او پیشکش کند.

خربزه من کجاست؟

زمانی که آغا محمد خان با تزویر فراوان تاج قدرت را بر سرش می گذارد، تقریبا به انتهای خونخواری خود رسیده است. و حال دیگر هیچ چیز جز کشتن برای پر کردن تنهایی او لازم نیست. خان قاجار شیفته خربزه است. و  مزدوران او با حماقت فراوان خریزه او زا خورده اند. می دانند که دستور قتل آنها بعد از پی بردن آغا محمد صادر خواهد گشت حال اسنجا است کی پای قصه گو و کاتب آغا محمد که بسیار از او صدمه دیده است پیدا می شود. قصه گویی که سعی داشته تنهایی خوف ناک محمد خان را پر کند، کسی که کتابت او را بر عهده داشته است. کاتب که کینه ای به دل دارد مزدوران را تحریک می کند که محمد خان را به قتل برسانند اما در این میان امکانات این قتل را چه کسی در اخیار انها می گذارد؟ بیوه بردارش است که فضا را مناسب نابودی او می داند و کمک بهر قتل آغا محمد خان قاجار می کند، تا او نیز روانه سردخانه شود.

سمبل، کابوس، واقعیت

تئاتر امروز دیگر در پی سبک خاصی نیست و امروزه ترکیب گوناگون سبک های مختلف است که می تواند یک اثر نمایشی بی بدیل را عرضه کند.

دکتر رفیعی عنصر گوناگونی را برای ارائه اثر خود فرای هر سبکی به کار گرفته است

وجود سمبل های گوناگون و ترکیبی از سنت و مدرنیته از طراحی صحنه تا طراحی لباس و حتی برخی اوقات دیالوگ ها  باعث ایجاد سیالی اثر مابین زمان های گوناگون تاریخی شده است. که مثال های بسیاری می توان برای ان آورد. از پوتین های پای افراد او گرفته تا ویلچری که عمه اش از آن استفاده می کند و شمشیر و اسلحه وحتی تاج.

کابوس های او که از دوران کودکی او ادامه دارد و پی در پی شاهد حضور لروز این کابوس ها بر روی صحنه هستیم که می توان از ان به عنوان عنصری ناتورالیسم یاد کرد.  که تمام فضا را رمز گونه و چند لایه نشان می دهد.

رئالیسمی نیز در بطن این روند دراماتیک مار گونه خزیده تا بتواند نه تنها روایتی تاریخی بلکه یک انسان را رمز شناسی کند، تا انشان دهد روند تاریخی او چگونه بوده است.

می توان از ایسم های گوناگون برای تحلیل این اثر استفاده کرد اما پیدا کردن عناصر گوناکگون و تحیلی آن اهمیتی بیشتر از این مقال دارد. و در اینجا سعی در نگاهی جامعه شناختی به اجرای این اثر بوده است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:49 توسط محمد مسعود طیبی |