تبليغاتX
نقد تئاتر - یاداشتی بر فیلم سوینی تاد

اپرای انتقام

آیا این تراژدی به علت همارتیای پی وتال کاراکتر است که رخ می دهد  یا به علت خود خواهی او؟ آیا او در پی انتقام است یا نفرت در وجود او رسوخ کرده؟

سوینی تاد یا همان بجامین بارکر در پی چیست؟ انتقام زنش که یا جستجوی فرزندش؟

سوینی تاد فیلمی به روایت تیم برتون کارگردان شاخص سینما که در فضای اپرا به داستان مردی می پردازد که همسرو فرزند خویش را به علت هوس رانی قاضی از دست داده است و خود نیز زجر 15 سال زندان را بدون هیچ دلیلی بر دوش کشیده، و این بدان علت است که قاضی دلباخته همسر بارکر شده است.

بارکر با نام تاد بر می گردد و تصمیم به انتقام دارد.  حال او واقعا انتقام خواهد گرفت یا نه؟

برای پی بردن به این مهم باید نگاهی به فراسوی اعمال او انداخت.  تاد می خواهد گذشته خود را بدست آورد  و تنها را انتقام است در حالی که بخشی از گذشته او یعنی دخترش هنوز زنده است و نفس می کشد. دختر او در دستان قاضی اسیر است اما تاد کوچکترین حرکتی برای نجات او صورت نمی دهد وتنها کسی که به فکر نجات جوانا دختر اوست پسری ملوان یه نام آنتونی است.

پس بارکر به دنبال احیای گذشته نیست و تنها هدف او کشتن قاضی شهر است نه برای احیاء و یا انتقام گذشته بلکه به علت کینه ای انباشته شده، چرا که او هرگز از زنده ماندن یا نماندن همسر خود اطمینان حاصل نمی کند. وبه حرف زنی شیرنی پز به نام لاوت اطمینان می کند. حال این اطمینان او در دو جا ریشه پیدا می کند، اول حس قوی تاد برای انتقام شخصی و نه خانواده اش.  دوم اینکه هرگز نتوانسته ذات پیچیده زن را در هر کسوتی درک کند. زن که در طول تاریخ منشاء تمام اتفاقات تلخ و شیرین است از دوران کلاسیک تا کنون همانند جنگ ده ساله تروا که تنها بر سر یک زن است، و کینه هولناک مده آ و تا فلاسفه ی قرون اخیر که حتی نیچه را به زانو در آورده است. بارکر زمانی زندگی آرم داشته، زنی زیبا و خود نیز آریشگری چیره دست بوده است. اما بعد از تصاحب زنش و زندان، او دیگر به آریشگری شیطانی تبدیل شده و در این روند سقوط او از جای آرام به مردابی از خون تراژدی سرنوشت او را  دو زن رقم می زنند اولی همسر اوست و دیگری لاوت شیرنی پز که دلبالخته تاد می شود. همسرش که از داست دادن او باعث شد تا بارکر چهره آرمش را به یک قاتل تبدیل کند و لاوت که برای رسیدن به بارکر از هیچ کار پلیدی رو گردان نیست. این باز موجودین زن است که عنصر سست قاضی را در هم می شکند و بلایی جانکاه بر سر بارکر می اورد.

سرنوشت! آیا سرنوشت است که برای او اینگونه رقم خورده؟ یا اوست که انتخاب میکند؟

تفاوت این تراژدی با نمونه های معروف همچون ادیپ به کارگردانی پازولینی در همین جاست بر خلاف ادیپ، باکر است که در هیبت تاد انتخاب می کند. او انتخاب می کند تا برای رسیدن به هدفش از تک تک افراد سرشناس و حتی گمنام انتقام بگیرد برای کمی اصلاح گردن آنها را بریده و تبدیل به گوشت مخصوص شیرینی خانم لاوت کند، در حالی که ادیپ با اینکه فکر می کند دست به انتخاب زده اما گرفتار تقدیر است. خانم لاوت نیز سعی دارد تا به هر صورت در کنار او باشد زیرا او نیز بر اساس خوی غیر قابل پیشبنی زنانه اش دل به تاد بسته و برای شکار او همدستش می شود و حتی از این طریق کسب وکار خوبی پیدا می کند خانم لاوت حتی در ذهنیتش با بارکر ازدواج هم می کند اما به این موضوع توجه نکرده است که بارکر مسخ ریختن خون است وگرنه دخترش را نجات می داد و بعد در پی بریدن گلوی قاضی بود.

به مرور هدف بارکر اهمیت خود را از دست می هد و فقط بریدن گلو است که او را ارضاء می کند.

قاضی که متوجه می شود دختر جوان از طریق پنجره دلباخته پسر ملوان شده است ابتدا سعی دارد تا او را براند که نمی شود  سعی می کند با دختر ازدواج کند دختر تن نمی دهد  و در نهایت او را به یک تیمارستان می برد. اما تنها کاری که پدرش برای او انجام می هد تحریک آنتونی همان پسر ملوان است.اما  پسرک دیگری  که نزد پارکر کار می کند متوجه اتفاقات مشکوکی می شود به حیله لاوت در زیر زمین مخصوص پخت کیک حبس می شود تا تکلیف او را دستان تاد مشخص سازد. در این بین آنتونی توانسته دختر را از بیمارستان در آورد و به نزد پدرش ببرد اما پدر بالاخره درگیر حضور قاضی می شود که خود پا در دام می گذارد نه اینکه تاد او را بدان جا کشانده باشد.

خون قاضی شیشه های سقف مغازه پارکر را شستشو می هد حال دختر او در گنجه پنهان است و پدر بی خبر از همه جا او را می یِابد و زمانی که می خواهد او را نیز به قتل برساند، باید برای پیدا کردن علت و چرایی فریاد لاوت برود. پارکر می رود و به ناگاه متوجه می شود یکی از آخرین کسانی که گلوی آن را دریده همسرش خود اوست. هولناک ترین قسمت در جایی است که باز هم متوجه کار خود نیست. و انتخابی هولناک تر می کند او که از ابتدا به دنبال مقصری می گردد و حال کنش او به تضادش با تمام جامعه انجامیده، این بار لاوت عاشق پیشه را در کوره می سوزاند و این تراژدی دوباره تکرار می شود. حال اتفاقی رخ می دهد که پارکر آن را حس می کند اما مقاومتی نشان نمی دهد، این بار اوست که توسط پسرکی که پبش آنها کار می کرده است گلویش بریده می شود ودر واقع خود اوست که اجازه می هد گلویش بریده شود. این شاید آغازی است بر آگاهی یافتن او و تنها در چند ثانیه قبل از بریده شدن گلویش است که بر دانش شهودی او افزوده می شود . این بار او از روی اگاهی است که اجازه می هد گلویش را تیغ بزنند زیرا جسم او  تحمل این آگاهی را ندارد. و تراژدی جدیدی توسط پسرکی که  پیش او کار می کرد آغاز می شود.

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 22:4 توسط محمد مسعود طیبی |